توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦
" « الذی خلق »" آفرید ، او آفریننده است ، پیدا کننده اشیاء است . " « فسوی »" آفرید و اینها را معتدل آفرید ، متوازن آفرید . این همان نظمی است که در دستگاه هستی وجود دارد . " « و الذی قدر فهدی »" آن که اندازهگیری کرد - اندازهگیری باز مربوط به نظم میشود - " « فهدی »" سپس اشیاء را در جای خودشان هدایت کرد . مثلا ببینید برای اینکه این سه راه مشخص شود ، یک وقت هست شما یک تپهای میبینید ، یک کومهای از خاک میبینید ، اینها را کی آمده اینجا ریخته ؟ هیچ نظمی هم شما در این کومه خاک نمیبینید ، هیچ هدایت و راهنمایی ای هم نمیبینید ، ولی این را به عنوان یک پدیده و حادث که میبینید ، دنبال آفرینندهاش میگردید . یک وقت هست که نه ، یک نظم میبینید دنبال ناظم میگردید ، یک صفحه میبینید نوشته شده ، یک صفحه میبینید حروفچینی شده ، همهاش هم مفهوم است . وقتی این صفحه را میخوانید میبینید نوشته : " منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت . هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برمیآید مفرح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب " . اینجا میگویید این نظم ، ناظم مدبر میخواهد . این حروفی که " ا " جداست ، " ب " جداست ، " م " جداست ، " ن " جداست ، " ت " جداست ، در آن حروفی که در چاپخانهها به اصطلاح میریزند ، اینکه اینها به این ترتیب قرار بگیرد : " م " اول ، بعد " ن " ، بعد " ت " ، بعد " خ " ، بعد " د " ، بعد " ا " ، بعد " ی " به همین ترتیب که این مفهوم را برای ما داشته باشد : " منت خدای را عزوجل " این نمیتواند به طور تصادف باشد ، یعنی فاعل و پدید آورنده آن بیشعور و بیادراک ، همین جوری بدون توجه [ این کار را انجام داده باشد ] یا مثلا یک آدم بیسواد آمده باشد بدون اینکه توجه به معنا و مفهوم داشته باشد ، دستی اینجا برده آنجا برده ، اتفاقا این جور درآمده . میگویید نه ، نظمی است که تا در فاعل آن ، عقل و تدبیر وجود نداشته باشد محال است به وجود بیاید . این را ما میگوییم نظم ، ولی این صفحه که به وجود آمده دیگر جماد اینجا افتاده ، هدایت در آن نیست . یک وقت شما درباره یک موجود به پیدایشش کار ندارید ، به نظمش هم کار ندارید ، البته همه اینها به جای خود ، ولی علاوه بر همه اینها میبینید که این موجود یک حرکتی دارد ، یک مسیری دارد یا مجموع موجودات یک