توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥
نوری ، این حرفها نیست ، اگر ما صدها صدها هزارها هزارها میلیارد سال
نوری هم برویم ، باز مثل این است که در نقطه اول هستیم ، چون به جایی
منتهی نمیشود . یا نه ، عالم از نظر بعد فضایی محدود است ؟ الان دو فرضیه
است . در این بحثهایی که میان اینشتین و موریس مترلینگ هست ، یکی
راجع به همین جهت است که اینشتین روی فرضیه خودش معتقد است که فضا
محدود است ، مترلینگ میگوید نه ، فضا محدود نیست .
آیا محدود بودن و نامحدود بودن فضا در مسأله توحید اثر دارد که لازمه
توحید این است که ما بگوییم فضا محدود است یا بگوییم فضا محدود نیست ؟
نه ، پس این کاری به توحید ندارد . بعضیها خیال میکنند که خدا یعنی آنکه
بعد که فضای عالم تمام شد نوبت به خدا و ملائکه میرسد . " محدود بودن
فضای عالم " را جزء شرایط توحید میدانند . خدا در آسمان است ، پس
بالاخره باید آسمانی به آن معنا باشد ، یعنی این عالم باید محدود بشود در
جایی که پشت اینجا دیگر جای خدا باشد . این حرفها حرفهای نامربوط است .
اولین باری که شورویها گاگارین را به فضا فرستادند ، در روزنامه خواندم
یادم نیست کی این حرف را گفته بود ، البته از خارجیها گفته بودند که
گاگارین به نقطهای رسید که از همه مردم به خدا نزدیکتر بود برای اینکه به
آن طرف عالم نزدیکتر شد ، دیگر از همه بیشتر رفت به آن طرف عالم ، به
مرز عالم نزدیک شد پس به مرز خدا نزدیکتر شد . آیا چنین حرفی است ؟
البته نه . خدایی که بخواهد در کنار عالم قرار بگیرد یعنی از این طرف ،
مکان بیاید تا اینجا ، آن طرف خدا قرار بگیرد ، میان او و عالم مرزی
قرار گرفته باشد ، او اصلا خدا نیست . خدا آن است که در زمین و در آسمان
و در میان تمام ذرات موجودات علی السویه است .
" « و هو الله فی السموات و فی الارض »" [١] .
اوست خدا ، در آسمان است و در زمین است .
اگر ما از اینجا بر یک مرکب نوری سوار بشویم ، یک میلیارد سال از
این فضا برویم ، نسبتمان با خدا همان نسبتی است که در این نقطه نشستهایم
، از آن طرف هم
[١] انعام / [٣]