توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧
حرکت و مسیری دارند ، میبینید این مسیر عجیب است ، این مسیر به سوی یک تکاملی است ، به سوی هدف و مقصدی است . آن وقت روی این فکر میکنید که چه قوهای ، چه نیرویی ، چه چیزی وجود دارد که این موجود مقصد و هدف خودش را پیدا میکند ؟ مثل همین مثالی که عرض کردم . شما میبینید کودکی نوزاد برای اولینبار از مادر متولد میشود ، من در حیوانات دیدهام ، در بچه انسان من خودم تجربه ندارم ولی در بچههای حیوان به چشم خودم دیدهام ، بچه اسب از مادر متولد میشود ، کوشش میکند بایستد ، هنوز هم . . . که خیلی هم به زحمت میایستد . کوشش میکند که سر جایش بلند شود ، میافتد ، دوبار ، سه بار ، بالاخره میایستد ، تا میایستد این پوزهاش را کج میکند ، هی میگردد این طرف و آن طرف ، هی خودش را میمالد به شکم مادر ، تا پستان را پیدا میکند . هیچ سابقه ذهنی ندارد ، هیچ تجربه و آزمایشی ندارد . این مسأله هدایت است ، غیر از نظمی است که در دستگاه موجود این حیوان الان وجود دارد ، یک حساب دیگری است که خیلی هم مرموز است . هنوز علم نتوانسته اینها را کشف کند که چیست ، ولی هست ، چنین چیزهایی وجود دارد . پس ما اگر از طریق دوم که اسم این راه را راه علمی و شبه فلسفی گذاشتیم [ پیش برویم ] - که علم به طور مستقیم در اینجا خدا را به ما نشان نمیدهد ولی به طور غیرمستقیم به ما کمک میکند به این نحو که آنچه که ما پایه قرار میدهیم موجودات و واقعیات محسوس و مشهود خود ماست - میگوییم هر چه را که ما انکار کنیم ، اینهایی که الان میبینیم : این ستاره ، این خورشید ، این ماه ، این زمین ، این گیاه ، این حیوان ، این انسان ، اینها را که انکار نمیکنیم . گاهی میگوییم اینها چگونه پیدا میشوند و پیدا شدهاند ؟ گاهی میگوییم این نظم در اینها و این تشکیلات در اینها ، اعضا و جوارح در اینها با این حسابهای دقیق چگونه به وجود آمده ؟ گاهی هم روی هدایت اینها بحث میکنیم . اما آن راهی که ما اسمش را میگذاریم راه فلسفی ، آن راهی است که اصلا در آن راه احتیاج نیست که ما مخلوقات و واقعیات موجود و محسوس را پایه قرار بدهیم . اینها هم نباشند . ما با یک نوع محاسبه ، با یک نوع تقسیم ذهنی و عقلی خدا را اثبات میکنیم . این دیگر میشود فلسفی محض . حالا از این راههایی که گفتیم ، آن راه فطرت که عرض کردیم همین مقداری که عرض شد کافی است یعنی ما برای آن دیگر نمیخواهیم بیشتر از این بحث کنیم ،