توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨
است ، بهطوری که با یک تصاعد هندسی بالا میرود ( دو نفر میشود حداقل چهار نفر ، چهار نفر میشود هشت نفر ، هشت نفر میشود شانزده نفر ) و با این تصاعدی که جمعیت بالا میرود ، مواد غذایی زمین ( هر اندازه که بخواهند تهیه کنند ) هرگز وافی به جمعیت نیست . بعد او آمد گفت که همیشه این توازن و تعادل را میان افراد بشر و مواد غذایی موجود ، قحطیها ، جنگها ، مرضهای مسری و . . . ایجاد میکنند ، اگر اینها نباشند ، اصلا بشر از گرسنگی میمیرد . بعد هم پیشنهاد کرد که از تکثیر اولاد جلوگیری بشود برای اینکه مواد زمین کافی باشد . داروین از اینجا یک برقی در مغزش پیدا شد که این [ امر ] اختصاص به انسان ندارد ، مربوط به این است که قوه تکثیر اولاد در انسان زیاد است ، خوب در همه حیوانات زیاد است ، مواد غذایی و احتیاجاتی که در طبیعت هست ، به این اندازها ی که قدرت تولید در طبیعت هست وافی نیست ، مسکن و سایراحتیاجات هم کافی نیست . ( حتی او موضوع انتخاب جنسی را هم پیش کشید که البته میگویند در مقابل عامل غذا یک عامل ضعیفی است ) . در حیوانات هم همینطور است . از اینجا متوجه عامل " تنازع بقا " در طبیعت شد ، گفت از باب اینکه مواد غذایی وافی بر روی زمین برای حیوانات وجود ندارد ، خواه ناخواه مجبورند که همیشه در یک کشمکش و تنازع دائم زندگی کنند ( تنازع میان افراد یک نوع با افراد نوع دیگر و احیانا تنازع میان افراد یک نوع ) . در این تنازع ، خواه ناخواه آن که قویتر و نیرومندتر است غالب میشود و باقی میماند و آن که ضعیفتر است یا کشته میشود یا غذا به او نمیرسد و میمیرد .
انتقال خصوصیات ممتاز از طریق وراثت
ضمنا متوجه یک اصل دیگری شد و آن اصل این است : بچههای حیوانات که به دنیا میآیند ، " یک قالب " و " یک ریخت " از یک پدر و مادر متولد نمیشوند مثل جنسهایی که از کارخانهها صادر میشود ، مثلا اگر بلورسازی استکان به وجود میآورد ، تمام استکانها صد درصد یک جور است ، حیوانات اینطور نیستند ، از باب اینکه علل و شرایط زیادی در تکون فرزندان آنها دخالت دارد . حیوانهایی که از یک پدر و مادر به وجود میآیند ، از همان نوع هستند اما خصایص فردی خیلی فرق