توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٦
میبود ، میگفتم این را من ایجاد نکردهام ، من کوچکترم از اینکه او را
ایجاد کنم ( یعنی معلول نمیتواند از علت خودش کامل الوجودتر باشد و
علت نمیتواند از معلول خودش ضعیفتر باشد ) ، اما من تصور ذات نامتناهی
را میکنم . آیا نفس این تصور ذهنی از من کاملتر است ؟ نه ، تصور شیء
غیر از حقیقت شیء است ، مثل این است که بگویید من آتش را تصور میکنم
، بعد ما بخواهیم تمام خواص آتشی را که در خارج وجود دارد روی این آتش
ذهنی بیاوریم ، بگوییم آتش خارجی مثلا میسوزاند ، پس آتش ذهنی هم
میسوزاند . آتش ذهنی تصور آتش است ، درست است که تصور آتش رابطهای
ماهوی با خود آتش دارد اما عین آتش که نیست ، اثر آتش در آن ظاهر
نیست . بعد یک حرف دیگری را خودش میگوید و جواب میدهد :
" و اگر بحث کنند که آن تصور هم مانند تصور سردی و تاریکی امر عدمی
است و ممکن است مخلوق ذهن باشد ، جواب میگویم چنین نیست ، ذات
نامتناهی یعنی کمال مطلق و کمال مطلق امر عدمی نیست [١] . . . من
ناقصم و از نقص پی به کمال نمیتوان برد ، بلکه به سبب تصور کمال که در
ذهن من هست به نقص خود برخورده و طالب کمال شدهام ، و نیز کمال از
تصورات مجعول نیست ، زیرا که نمیتوانم آن را متبدل و کم و بیش کنم "
[٢] .
سخن کانت در رد " برهان وجودی "
این برهان وجودی در میان حکمای بعدی اروپا همینطور دنبال شده است . از آن جمله یک حرفی اسپینوزا حکیم معروف آلمانی یهودیالاصل گفته است ولی چون در آن ، حرف خیلی تازهای نیست ، دیگر من معطل آن نمیشوم . لایب نیتس یکی از حکمای معروف اروپا ( که او هم آلمانی است ) همین برهان را باز به شکل دیگری قبول و تقریر کرده است ، ولی کانت آلمانی آمده و این برهان را رد کرده است . این امر نشان میدهد که این برهان ، برهانی نبوده و رد او هم رد بجایی است و ما بجای اینکه حرف اسپینوزا و لایب نیتس را بخوانیم و خودمان را معطل کنیم ، فقط حرف کانت در رد نظریه آنها را برایتان نقل میکنیم . کانت گفته است :[١] البته این تصور ، تصور امر عدمی نیست . [٢] خود کمال یا تصورش را ؟ !