توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣
میگوید :
" از همه برهانها که آنسلم براثبات ذات باری آورده ، آن که بیشتر
مذکور میشود و موضوع مباحثات بسیار واقع شده ، آن است که معروف است
به " برهان وجودی ( یا ذاتی " از این قرار : همه کس حتی شخص سفیه
تصوری دارد از ذاتی که از آن بزرگتر ذاتی نباشد " .
گفته است تصور ذات اعلی که مافوق همه ذاتها باشد و به عبارت دیگر
تصور کامل مطلق را همه کس دارد . در این مقدمه او بحثی نیست . کسی هم
ایراد نگرفته که انسان میتواند کامل مطلق را تصور کند . بعد میگوید :
" چنین ذاتی البته وجود هم دارد ، به دلیل اینکه ما تصور کمال مطلق و
کامل مطلق را داریم ( چه ملازمهای است میان این و آن ؟ این طور میگوید :
) [١] زیرا اگر وجود نداشته باشد ، بزرگترین ذاتی که به تصور آید که
وجود داشته باشد ، از او بزرگتر است و این خلف است " .
میگوید من ذاتی را تصور میکنم که از او بزرگتر و کاملتر نباشد ، این یا
وجود دارد یا وجود ندارد ، اگر وجود دارد که همان است که من میگویم ،
اگر وجود ندارد پس ذاتی که بزرگترین ذاتها باشد و وجود هم داشته باشد ،
از ذاتی که بزرگترین ذاتها باشد و وجود نداشته باشد کاملتر است . پس
کاملتر از آنچه که من تصور کردم فرض شد و این خلف است [٢] . [ بعد
میگوید ] :
" پس یقینا ذاتی هست که هم در تصور ، هم در حقیقت ، بزرگترین ذات
باشد و او خداست " .
این حرف را این مرد گفته است و اروپاییها بیش ازده قرن روی آن بحث
کردهاند . بعد دکارت همین حرف را به صورت دیگری گفته است که آن را
برای شما
[١] جمله داخل پرانتز از استاد است . [٢] خلف یعنی آنچه که من فرض کردم پس خودش خودش نیست . ( آن ذاتی که من تصور کردم که بزرگترین ذاتهاست ، بزرگترین ذاتها نیست ) . اول یک چیزی را فرض میکنیم ، بعد روی عارضهاش میگوییم فلان چیز به عوارضش هست ، چون اگر نباشد لازم میآید نقیض آنچه که فرض کردیم در حالی که خود آن را فرض کردیم . پس با وجود اینکه این را فرض کردیم ، نمیشود نقیضش باشد . پس خودش اصل است ، پس آن لازم هم برایش درست است .