توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩
مصادمة الهواء المخروق لوصل الحجر المرمی الی سطح الفلک " یعنی سنگی را که به طور قسری پرتاب میکنید ، اگر تصادم با هوا و عوائق نبود ، این سنگ تا بالای فلک اطلس میرفت . استاد روزبه : این درست نیست . استاد : چرا درست نیست ؟ - ایشان میگوید علت اینکه سنگ برمیگردد . مصادمت آن است با هوایی که آن را خرق میکند . استاد : مقصود مانع است . اصل فرضیه این است که آن حرکت قسری که ما به این سنگ میدهیم تا برود بالا ، موانع است که آن را برمیگرداند ، منتها مانع را فقط هوا میداند . این یک سؤال علمی میشود . - بله ، یعنی ایشان مانع را عبارت میدانسته از مقاومت هوا و حال آنکه اینطور نیست . اگر ما در خلاء هم یک سنگی را پرتاب کنیم [ پس از مدتی برمیگردد ] . استاد : بله ، چون یک مانع دیگری وجود دارد . - بله ، جاذبه وجود دارد . استاد : بحث او این نیست ، بحث او روی مانع است . روی این بحث نمیکند که آیا موانع منحصر به هواست ؟ من این را قبول دارم که قدما راجع به قوه جاذبه فکر نکرده بودند ، ولی صحبت این نیست ، صحبت در این است که جسمی که یک حرکت قسری انجام میدهد ، آیا اگر موانع نباشد ، باز خود به خود میایستد یا نه ؟ - خیر ، البته اگر لفظ موانع را به طور کلی گفته بود . استاد : اصلا بحث همین است . این را به عنوان مثال ذکر میکنند . بحث روی این جهت است که اگر موانع نباشد ، حرکات قسری هم ادامه پیدا میکند و سراینکه قسر دوام پیدا نمیکند ( القسر لایدوم ) این است که همیشه با مانع برخورد میکند . من باور نمیکنم که حتی ارسطو هم آن حرف را زده باشد . اینها وقتی میگویند " قوه " منظورشان ضربههایی است که از خارج بر یک جسم وارد میآید ، همانطوری که جناب عالی تعریف کردید . وقتی شما میگویید " قوه " ، یعنی نیرویی که از بیرون یک