توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٣
اینجاست که یک تقسیمبندی مخصوصی شده است . میگویند به حسب فرض اولی اینطور باید حساب کنیم که موجودات یا خیر مطلقاند که خیر مطلق در این عالم وجود ندارد ، یا شر مطلقاند که شر مطلق هیچجا وجود ندارد ( شر مطلق همان اعدام و عدمیات است ) . موجودی که شر است ، آن است که شر برای شیء دیگر است ، آن که شر برای شیء دیگر است ، وجودش برای خودش خیر است ، برای چیز دیگر شر است . شر مطلق هم اصلا نیست . سه شق دیگر باقی میماند : یکی اینکه موجودات خیرشان بر شرشان غلبه داشته باشد ، دوم اینکه شر بر خیر غلبه داشته باشد ، و سوم اینکه خیر و شر کاملا متساوی باشند . آن که در نظام عالم وجود دارد ، این است که خیر بر شر غلبه دارد . باز نظام عالم نظام پیشرفت است ، نظام تکامل است . شرور هست ولی در اقلیت واقع شده است . این هم یک فرضیه و یک تئوری فلسفی راجع به توجیه اصل مطلب که حتی مسأله حکمت بالغه را هم توجیه میکند . چرا این خلاها پر نشد ؟