توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨
کشف کند [١] . هیچ دانشمندی نیست که کوچکترین شیئی یا حادثهای را
مستقل اتفاقی دانسته [٢] . به یک شیء دیگر یا علتی نسبت ندهد و
بالعکس ضعیفترین عملی را ضایع شده و بیاثر بپندارد [٣] . بنابراین
علم صریحا یا تلویحا متکی بر قبول وجود علت و معلول است و منکر استقلال
ذاتی یا اتفاقی بودن اشیاء میباشد [٤] . عالم نه تنها معتقد به حقیقت
میباشد و دنیا را پوچ و بیاساس نمیپندارد بلکه یقین به وجود یک انتظام
کلی و ارتباط قطعی که حاکم بر طبیعت است نیز دارد [٥] . علاوه بر این
هیچ محققی نیست که در گوشه آزمایشگاه خود روی یک حادثه کوچکی قانونی را
کشف نموده آن قانون را در هر جای دیگر طبیعت جاری و ساری نداند [٦] ،
پس در واقع حقیقت مکشوف را همه جایی ولایزالی نشناسد . بنابراین
دانشمند عملا معتقد است که هیچ چیز طبیعت بیاساس و منشأ نبوده، یک نظم
واحد متقن ازلی در سراسر دنیا وجود دارد [٧] . خداپرست چه میگوید ؟ او
میگوید دنیا دارای مبدأ و اساس بوده ، یک ناظم واحد ازلی قادری به نام
خدا بر سراسر آن حکومت میکند . تنها تفاوت در این است که عالم صحبت
از نظم میکند و موحد ناظم را اسم میبرد " .
اینجاست که اصلا مطلب بکلی خراب میشود ، به جهت مطلبی که تا اینجا
گفتید ( علم جز روابط علت و معلول را کشف نمیکند و برای هر چیزی یک
علتی قائل است و این قانون را تعمیم میدهد ) . جز اینکه شما علتهای
فاعلی را نشان دادید چیز دیگری نیست ، یعنی گفتید علم برای هر چیزی علت
فاعلی میشناسد ، پس عالم برای عالم نظمی قائل است یعنی یک نظم زنجیری
قائل است یعنی قائل به صدفه و
[١] راست است ، علم روابط علت و معلول را به دست میآورد . [٢] درست است ، هیچ کسی نیست که یک حادثهای را مستقل از حوادث دیگر بداند ، برایش هیچ علتی قائل نباشد . [٣] یعنی هیچ معلولی را هم نیست که منشأ یک اثر دیگر نداند . [٤] علم منکر صدفه و اتفاق است که یک چیزی بدون علت به وجود بیاید . [٥] ارتباط قطعی همانی است که ناشی از علت و معلول است . [٦] اصل تعمیم ، عالم وقتی آزمایش میکند ، در مورد یک امر جزئی یک چیزی کشف میکند ولی میداند طبیعت یک جریان واحد متحدالشکلی دارد ، یعنی اگر روی آب مثلا در اروپا یک آزمایشی کردند و خاصیت آب را به دست آوردند ، نمیگویند آبهای داخل آزمایشگاه این خاصیت را داشت یا نمیگویند آبهای اروپا ، میگویند آب در دنیا این جور است . [٧] نظمی که ما تا اینجا خواندیم نظم ناشی از علت فاعلی بود ، چیز دیگری نبود .