توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
علتی دارد ، آن علت هم علتی دارد . بعد میگویند که :
" پس فرق خداپرست موحد و عالم غیر خداپرست امروزی در این شد که
اولی افعال را به صیغه معلوم و با ذکر فاعل بیان میکند ، میگوید خدا چنین
کرده ، و دومی به صیغه مجهول حرف میزند ، میگوید چنین شده است " .
نه ، غیر خداپرست هم میگوید چنین کرده است ، منتها علتش را یک امر
عادی میداند . بعد میگویند :
" اشکالی که دانشمندان غیر خداپرست دارند این است که میگویند چگونه
کسی را که نمیشناسیم و نمیتوانیم توصیف کنیم قبول نماییم [١] ؟ بعلاوه
، وقتی به خدا قائل شدیم باید پی آن برویم که او از کجا آمده و چگونه
درست شده است [٢] ؟ پس چون مسأله حل نمیشود و نقطه مجهول یک مرحله
عقب میرود ، بهتر است پای خود را از وجود محسوسات طبیعت فراتر
نگذاریم و از وجود و عدم خدا فعلا صحبت نکنیم . در جواب آقایان باید
گفت : اولا هیچ پیغمبری و بنابراین خود خدا نخواسته ما خدا را کماهو
بشناسیم [٣] ، بلکه سهل است ، منع هم کردهاند [٤] . و آنچه را ما
بتوانیم وصف یا درک کنیم ناچار از نوع خودمان است ، پس خدا نیست .
بنابراین توقع چنین معرفتی را فعلا داشته باشیم [٥] . ثانیا وقتی عقب و
جلو رفتن مجهول تفاوت نمیکند [٦] ، چرا برخلاف عادت و معمولی که در
همه چیز و همه جا داشته ، برای هر فعلی فاعلی و برای هر نظمی ناظمی را
سراغ میدهیم ، در مورد فاعل کل و ناظم اصلی این قدر لجاج به خرج دهیم و
تکبر و تجاوز نماییم ؟ وقتی به قانون احترام میگزاریم ، چرا به قانونگذار
بیاعتنا باشیم ؟ " .
اول در واقع تسلیم میشود که این یک مجهولی است و به هر حال جواب
ندارد . بعد [ میگوید ] ما چرا از عادت معمول خارج بشویم ؟ ماکه برای هر
فعلی فاعل قائل
[١] اشکال میکنند که خوب ، خدا یعنی چه ؟ خدا را که ما نمیتوانیم بشناسیم . [٢] خوب ، اگر بگوییم خدا ، میگوییم خدا چطور درست شده ؟ [٣] این که شناختن کماهو نیست . اگر کسی گفت : آقا شما که میگویید اینها را خدا به وجود آورده ، خدا را کی به وجود آورده ؟ بگوییم ، نه دیگر لازم نیست این را بفهمیم ، یا این حداقلی است که انسان باید خدا را به عنوان مبدأ کل بشناسد ؟ چه ربطی دارد که کسی بخواهد خدا را کماهو بشناسد ؟ [٤] چنین منعی هم نیست . [٥] درست است ، این اشکال لاینحل است . [٦] [ یعنی ] به هر حال ما نمیتوانیم اشکال را حل کنیم .