توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠
است که از وجود یک نظم ، ناظمی را درک میکند و نه بیشتر . تازه مسأله برای او به صورت یک مجهول درمیآید ، نه به صورت یک امر معلوم قطعی ، یعنی باز جای سؤالات بسیار دیگر در این زمینه هست . اگر به همین مجهول قناعت کند ، خوب یک مطلبی است ، اگر قناعت نکند سؤالهایش همه بلا جواب میماند ، چون این خیلی واضح است : حداکثر این است که شما میگویید این عالم ما نشان میدهد که صانع و ناظمی دارد . خوب ، فورا شخص سؤال میکند که خود آن صانع از کجا آمده است و چطور به وجود آمد ؟ خود آن ناظم که علم دارد ، علمش از کجا آمد و چطور شد که او خودش عالم شد ؟ آیا خود آن ناظم و آن مدبر همیشه بوده است و همیشه خواهد بود یا این طور نیست ؟ و از اینها بالاتر ، آن مدبر و آن ناظم یکی است یا بیشتر ؟ اصلا توحید که از کلمه " وحدت " است ، معنایش این است : " خدای یگانه " . بسیار خوب ، علم و حس ( گواهیهای حسی ) به وجود ناظم و مدبر و صانع برای این مخلوقات شهادت میدهد ، اما شما این سؤال را جواب بدهید : آیا علم که شهادت میدهد بر وجود صانع و مدبر و حتی خالق ، شهادت هم میدهد که آن صانع و ناظم و مدبر یکی است نه بیشتر ؟ شاید دو تا باشد ، شاید پنج تا باشد ، شاید هزار تا باشد ، شاید بینهایت ناظم و مدبر در عالم باشد و حال آنکه ما میدانیم که مسأله خداشناسی تا پای وحدت در کار نیاید ، اصلا توحید و خداشناسی نیست ، خداشناسی ملازم است با توحید . کدام دلیل از دلایل علمی عالم به اصطلاح امروز اصلا میتواند درباره این موضوع کوچکترین قضاوتی بکند که ناظم و مدبر عالم یکی است یا یکی نیست ؟ بله ، ممکن است شما بگویید : ولی علم بعضی از صفات خدا را کشف میکند . میگویم علم نمیتواند هیچیک از صفات ذات باری تعالی را آن طوری که باید درباره آن معتقد بود ، برای ما کشف کند . مثلا یکی از صفات واجب تعالی " علم " است . ما کی موحد هستیم ؟ وقتی که معتقد به خدای علیم باشیم والا مبدأ غیر علیم را که غیر موحد ( مادی ) هم قبول دارد . ممکن است شما بگویید : ولی علوم علم را ثابت میکند ، وقتی که نظم را ثابت کرد ، نشان میدهد که مدبر ، علیم است . میگویم بله ، نشان میدهد که مدبر ، علیم است اما آن علیمی که شما درباره خدا معتقد هستید این است : " « وهو بکل شیء علیم " [١] . اصلا لازمه اعتقاد به خدا این است که جهل در ذات او وجود ندارد ، به همه چیز عالم
[١] انعام / . ١٠١