توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠
اگر این انسان ابتدائا با همین امتیازات و خصوصیات به وجود آمده بود ،
قابل توجیه نبود که خود به خود به وجود آمده باشد بدون اینکه قوه مدبری
دخالت داشته باشد ، اما این انسان با این وضع که آنا به وجود نیامده
است ، بلکه دنباله یک حرکتی است که صدها میلیون سال ادامه داشته تا به
اینجا رسیده است . هر یک از خصوصیاتی که در این انسان هست ، شاید مثلا
در یک قرن پیدا شده و مجموعشان روی همدیگر این مجموعه نظام را به وجود
آورده است . در اینجاست که میان دلیل الهیون از یک طرف و نظریه "
تبدل انواع " داروین از طرف دیگر تماسی پیدا میشود . اگر همینها که
داروین گفته است ، برای پیدایش نظام موجود کافی باشد [١] ، باید گفت
آن دلیل الهیون دلیل ناتمامی است ، یعنی آن دیگر دلیل نمیشود بر وجود
خدا نه اینکه دلیل بر نفی وجود خداست و اما اگر کافی نباشد ( همچنانکه
از لابلای حرفهای خود داروین هم فهمیده میشود که او هم مثل لامارک آخر درک
کرده است که آنچه میگوید کافی نیست ) در نهایت باید به عللی که به قول
خود او مجهول است قائل بشود تا مجموعه این نظامات به وجود بیاید .
- منظور از آنچه الهیون میگویند ، فلسفه اسلامی است وگرنه این با
مسیحیت که جور درنمیآید .
استاد: بله، من خیال نمیکنم مسیحیین هم از نظر خداشناسی و به عنوان یک
مسأله علمی و عقلی با داروین مبارزه کرده باشند، بلکه به عنوان اینکه این
حرفها بر ضد تورات است با آن مبارزه کردهاند والا این مسأله را به این
شکل طرح نکردهاند که آیا آنچه که داروین میگوید اصلا با خداشناسی ارتباط
دارند یا ندارد . آخر چه ربطی باید داشته باشد مگر در همین جهت که عرض
کردم ؟
اما راجع به این موضوع که در کجا نظریه داروین با دلیل الهیون تصادم
پیدا میکند ، این قسمت را از روی این کتاب که واضحتر و مفصلتر نوشته
است برایتان میخوانم :
" گرچه داروین اصل انسان را از آن صورتی که تا آن زمان تصور میکردهاند
، خارج میسازد و نشان میدهد که قانون تحول و تکامل باعث پیدایش انسان
شده و
[١] نمیگوییم صحیح باشد ، چون ما گفتیم هیچ یک از اینها را نمیشود به خودی خود انکار کرد که یک عاملی است از عوامل طبیعت .