توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣
گفتیم که ما راجع به سایر عوامل ، از نظر خداشناسی بحثی نداریم ، والا از نظر علمی روی اینها خیلی بحث کردهاند ، از همه مهمتر بحثی است که روی وراثت کردهاند . آن جایی که لامارک و داروین مسأله وراثت را در این تغییرات سطحیای که در همین سلولهای عادی بدن انسان پیدا میشود قابل انتقال میدانستهاند . بعدها علما آمدند گفتند که این حرفها درست نیست و تغییراتی با وراثت به فرزندان منتقل میشود که در سلولهای جنسی پیدا بشود ، والا هر تغییری که در این سلولهای ظاهری پیدا بشود ، خیلی سطحی است و تابع محیط است و محیط که عوض بشود ، فورا به اصل اول بازگشت میکند . یا بر مسأله استعمال و عدم استعمال ، از نظر علمی خیلی نقضها کردهاند . یا همان مسأله انتخاب طبیعی و بقای اصلح به شکلی که داروین گفته است ، بعد دیگران به آن انتقاد کردهاند . علما البته راجع به اینها ایراداتی گرفتهاند ولی ما از نظر اصول خداشناسی بحث میکنیم که در کجا تماس دارد یا تماس ندارد ، میخواهیم بگوییم فرضا هم اینطور باشد ، با خداشناسی ارتباط ندارد . چه حرف داروین تا آن قسمتهایی که عرض کردیم درست باشد و چه درست نباشد ، با اصول خداشناسی ارتباط ندارد ، مگر در همان یک قسمتی که عرض کردیم . اگر نظریات داروین به فرض درستی کافی باشد برای این نظام ، پس دلیل الهیون ضعیف است ، اگر نه ، نه . حالا ببینیم کافی هست یا کافی نیست ؟
عامل مجهول یا قوه فعاله ماوراءالطبیعی
خود داروین در جاهای مختلفی از کتابش که مخصوصا اینجا هم از کتابش نقل میکند در گوشه و کنار حرفهایش اعتراف میکند که بالاخره یک عامل مجهولی را باید برای پیدایش این تغییرات معتقد شد ، یعنی همه این عواملی که من ذکر میکنم ، باز هم معما را حل نمیکند . حتی خودش میگوید که به من اعتراض کردهاند که تو برای " انتخاب طبیعی " مانند یک قوه فعاله ماوراءالطبیعی نظر میدهی ، چون آنجا که میگوید : " طبیعت ، اصلح را انتخاب میکند " از آن حدودی که الان ما گفتیم بیشتر است که " خود به خود انتخاب میشود " ، اصلا نشان میدهد که مثل اینکه طبیعتخودش به سوی انتخاب میرود ، یعنی همان توجه به هدف ، همان که الهیون میگویند " اصل توجه به غایت " .