توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١
شود ، باید مار شوی و او هم چشمش کور شود ، باید انسان باشد ، مثل افرادی که همه آنها صلاحیت دارند پستهای بالا و پایین را اشغال کنند ، یکی را انتخاب کرده ، در رأس گذاشتهاند و گفتهاند تو رئیس اداره ، دیگری را گذاشتهاند زیر دست و گفتهاند تو معاون ، به دیگران گفتهاند شما کارمندهای عادی ، در صورتی که اگر کارمند عادی را هم رئیس قرار داده بودند ، میشد رئیس باشد . اینطور نیست . در مقام تشبیه من تشبیه نکردهام ، دیگران تشبیه کردهاند اما تشبیه خوبی است میگویند نظیر این است که یک نفر مهندس و معمار که میخواهد نقشهایی را به وجود بیاورد ، اول آن نقشها را تصور میکند ، مثلا دایرهای ، مربعی ، مثلثی ، خط منحنی ، خط مستقیم و خطوط زیاد را در ذهن خودش رسم میکند ، بعد دایره ، مثلث ، خط مستقیم و خط منحنی را ایجاد میکند . مثلث را که قبل از آنکه ایجاد کند در علم خودش مرتسم کرد ، او مثلث نکرد و دایره را هم او دایره نکرد ، که دایره بگوید چرا مرا مثلث نکردی و مثلث بگوید چرا مرا دایره نکردی ؟ همان ذات دایره را ( که دایره بودنش به ذات خودش هست ) ذات مثلث را ( که در ذات خودش مثلث است ) به وجود میآورد . جمله معروفی هست از بوعلی سینا که گفت : " ما جعلالله المشمش مشمشا بل اوجدها " که آن سر و صداها را در دنیا به وجود آورد . گفت : خدا زردآلو را زردآلو نکرده است ، زردآلو را وجود داده است . البته نه اینکه زردآلو قبل از وجود ، یک وجودی دارد ، بلکه اینکه ما در فکر خودمان خیال میکنیم که یک چیز را که در ذات خودش میتوانست گلابی باشد ، میتوانست زردآلو هم باشد ، آن را زردآلو کرد و گلابی نکرد ، این طور نیست . معنی " عدل " تساوی نیست ، معنی عدل این است که هر موجودی آن وجودی را که استحقاق دارد و میتواند داشته باشد ، به او بدهند . آن ذات ، این وجود را میتوانست داشته باشد و غیر از این وجود را نمیتوانست داشته باشد و آن ذات دیگر هم این وجود را میتوانست داشته باشد و غیر از این وجود نمیتوانست داشته باشد . عدل این نیست که آنچه را که اولی نمیتو اند داشته باشد ، به او بدهند و آنچه را که دومی میتواند داشته باشد ، از او کم کنند تا به اولی برسد . این ، یک جهت درباب تفاوتها که خیلی ریشه فلسفی دارد .