توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣
دانشمندان اینها را قبول دارند . این کسی که میگوید خداشناسی فطری است ،
میگوید در وجود انسان یک تمایل عالی هست که آن تمایل به پرستش است ،
خودش را با یک حقیقتی وابسته و پیوسته میداند و دلش میخواهد به آن
حقیقت نزدیک شود ، از زندان " خودی " خارج شود ، او را تسبیح کند ،
او را تنزیه کند ، به سوی او برود . یک تمایل این گونه در وجودش هست
که او را میکشد . روی این حساب پس در دل انسان نه در مغز انسان ، در
کانون تمایلات و احساسات انسان ، پایه خداشناسی هست از باب اینکه در
اینجا یک تمایلی به سوی خدا هست .
این حرف را بگویید کی گفته است ؟ ما در همه مباحثی که بعدها بحث
میکنیم ، یکی از مباحثمان این است که ببینیم در قرآن آیا یک حرف
پایهای دارد یا ندارد ؟ دانشمندان در این زمینه چه گفتهاند ، قدیم و جدید
؟ ما نمیخواهیم درباره این مطلب زیاد بحث کنیم ، فقط آن مقدار لازم را
بحث میکنیم ، به اشاره اکتفا میکنیم . اما در قرآن کریم ریشه این مطلب
را ما به خوبی پیدا میکنیم ، همان آیهای که میفرماید : " « فاقم وجهک
للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها »" [١] دین را یک امر
فطری میداند ، همان تمایل دینی را در فطرت هر کسی موجود میداند ، میل به
سوی حق را در وجود هر کسی فطری میداند ، و تنها این نیست ، به صورتهای
مختلف این ( حقیقت ) در قرآن بیان شده ، ( از جمله ) همین آیهای که به
اصطلاح آیه عالم " ذر " نامیده میشود . در قرآن نام عالمی به نام عالم
" ذر " ( به صورت ) جدا نیست ولی چنین حقیقتی هست :
" « و اذ أخذ ربک من بنیآدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم
الست بربکم قالوا بلی شهدنا »" [٢] .
مسلم این آیه یک رمزی ، یک حقیقتی را دارد میگوید . آیه نمیگوید که
خداوند ذریه آدم را از پشت آدم بیرون کشید ، آیه میگوید که ذریه هر کسی
، ذریه همه مردم را در پشت همه مردم [ قرار داد ] : " « و اذ اخذ ربک
من بنیآدم من ظهورهم ( نه " من ظهر آدم " ذریتهم » " . در آنجا که
مردم هنوز در اصلاب آباء بودند ، اینها را بر نفس خودشان گواه گرفت و
از آنها پرسش کرد : " « الست بربکم »" آیا من پروردگار شما نیستم ؟
اینها در همان
[١] روم / . ٣٠ [٢] اعراف / . ١٧٢