توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧
ولی اینها [ از نظر فلسفه ] علت نیست . فلسفه هیچ وقت این را نمیپذیرد که علت بتواند تقدم زمانی بر معلول خودش داشته باشد ، میگوید البته علم اسم اینها را میخواهد علت بگذارد بگذارد ، هر چه میخواهد بگوید ، آن چیزی که من میگویم این نیست ، علت محال است که از معلول خودش انفکاک زمانی داشته باشد و همین سبب میشود که فلسفه یک مرتبه یک راه دیگری به این عالم باز میکند ، یک بعد دیگری برای عالم قائل میشود ، میگوید عالم یک بستر زمانی دارد . آن که شما در علوم ، در فیزیک اسمش را میگذارید علت او میگوید مقدمه ، معد ، مجرا . میگوید ولکن علت واقعی یعنی آن که معلول را به وجود میآورد ، یک حقیقت همزمانی است با او ، و او غیب است ، باطن است ، همان است که او را به خدا میرساند . از نظر او این علتهای مادیای که ما داریم ، حکم بستر را برای آب پیدا میکند ، یعنی شما اگر میخواهید یکآبی از یک محلی به محل دیگر جاری کنید حتما یک جویی ، یک لولهای ، یک چیزی باید وجود داشته باشد تا آب از آنجا عبور کند ، اما آن فشاری که این آب را به اینجا میآورد غیر از این جوی است . این علتهای مادیای که میگفتند ، اصلا قوانین علیت درباره آنها صادق نیست . این موضوع که علل یکسان معلول یکسان به وجود میآورد یا به وجود نمیآورد ( اگر مقصود علل مادی هستند ، یعنی موادی که ما یک ماده را علت برای ماده دیگر میدانیم ) ما این قاعده را در آنجا جاری نمیدانیم ، حتی قانون علیت را هم در آنجا صد درصد جاری نمیدانیم ، قانون جبر را هم در آنجا صد درصد جاری نمیدانیم . البته به یک معنا قانون علیت را جاری میدانیم ولی آنهای دیگر را هرگز در آنجا جاری نمیدانیم . مسأله حتمیت مسألهای نیست که به هیچ وجه قابل انکار باشد ، بله ، اگر ما بخواهیم " علیت " را از " محسوسات " بگیریم ، اصلا قابل گرفتن نیست . اصلا اگر قانون علیت را از اول بخواهیم از علم بگیریم صدتا ایراد به خود قانون علیت وارد است .