توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦
- منظور بنده این نبود که ما دترمینیسم را قبول نداریم و موحدین اصولا با ماتریالیستها در این مساله اختلاف دارند . این یک مسأله علمی است ، ما نمیتوانیم قبول نکنیم ، بحث در این است که آیا این دترمینیسم در موجود زنده هم صادق است یا نه ، والا در مورد مسائل فیزیکی و مکانیکی جز آزمایشگاه هیچ کس صلاحیت ندارد جواب دهد که آیا علل یکسان معلول یکسان را به وجود میآورند یا نه . اما خود این دترمینیسم امروز رد شده و به جای آن قانون " عدم حتمیت " آمده و آن میگوید علل یکسان معلول یکسان به وجود نمیآورند ، بلکه احتمال اینکه علل یکسان معلول یکسان به وجود آورند بیشتر است . نظریه اینشتین این است که میگوید حتی دو شیء سرد و گرم را که پهلوی هم میگذاشتید و میگفتید طبق قانون فیزیک حتما از شیء گرم گرما به سمت شیء سرد میرود ، طبق قانون " عدم حتمیت " ممکن است این دو شیء طوری با هم تبادل حرارت کنند که شیء سرد سردتر و شیء گرم گرمتر شود . ولی چون قانون احتمالات به طور دسته جمعی درباره آن صادق است ، اکثریت قریب به اتفاق جاهایی که آزمایش کردهایم ، دیدهایم که این حالت اتفاق افتاده و این قانون را تا به حال به طور دگم و جز درباره آن صادر کرده بودیم ، اما نکته اساسی و حساس اینجاست که ما میگوییم در مادیات قوانینی هست که اولا ما از خود این قوانین استنتاج دیگری میکنیم و بعد در مورد موجودات زنده قوانین دیگری و علل و عوامل دیگری صادق است . استاد : راجع به قسمت اخیر که آیا علم امروز مسأله حتمیت را باطل کرده است یا نه ، این احتیاج به یک توضیحی دارد و من مکرر در نوشتههای خودم همین مطلب را عرض کردهام و آن این است که مسأله علیت باید طرح شود که آیا یک مسأله علمی است یا فلسفی ؟ علیت به مفهومی که علوم به کار میبرند غیر از مفهومی است که فلسفه بکار میبرد و به درد ما در اینجا میخورد . آنچه که از نظر علم ، علت شناخته میشود فلسفه آن را علت نمیشناسد و آن هم که امروز رد شده ، آن است نه آن چیزی که مورد بحث ماست . علوم علتها را آن چیزهایی میدانند که فلسفه اسم آنها را " معد " میگذارد ، نه " علت " . نظر علوم این است : این حوادث عالم که پی در پی قرار میگیرند ، حادثهای که بر حادثهای دیگر تقدم زمانی دارد و آن حادثه دیگر پشت سرش واقع میشود ، اینها را میگویند علت و معلول . از نظر علم ، حتما باید علت و معلول در دو زمان صورت بگیرد . بنابراین از نظر علم مثلا پدر علت است برای پسر .