توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
که این مور هم جان دارد ، این اسب هم جان دارد ، این گوسفند هم جان دارد و درک میکند ؟ یعنی از اثر و از معلول به شأن علت [ که ] علم این حیوان باشد ، درک این حیوان باشد ، احساس این حیوان باشد پی میبریم . این خودش نوعی ایمان به غیب است . همین افرادی که میگویند ما جز به محسوسات ایمان نمیآوریم ، اگر درست مدرکات خودشان را تحلیل کنند میبینند نیمی از علمها و اطلاعات آنها ایمان به غیب است یعنی ایمان به نهان است . از همین ظاهر و از همین شهادت به اصطلاح ، ما به آن غیب ایمان میآوریم ، بلکه درباره انسانها هم همینجور است ، همین احتمال را ما به چه دلیل میتوانیم نفی کنیم که [ من ] بگویم من خودم خوب میفهمم ، خودم چون مستقیم خودم را درک میکنم ، علم حضوری دارم ، خودم را میدانم که درک میکنم اما از کجا که رفیقم جان داشته باشد ؟ شاید رفیقم یک ماشین بسیار بسیار دقیقی است بدون اینکه درک کند ولی وقتی من یک حرفی میزنم او یک جوابی همینجوری میدهد . باز هم جز اینکه ما از همین آثار وجودش به این حالت معنوی او و صفت او علم داریم ، چیز دیگری در کار نیست . صفات دیگری هم در کار هست : میگوییم فلان کس آدم مهربانی است ، فلان کس آدم با ایمانی است ، فلان کس آدم خوبی است ، فلان کس آدم قسیالقلبی است اینها همه صفات است ، شؤون است اینها را ما از راه همین آثار درک میکنیم . بنابراین خود معلولهای عالم میتوانند صفت علت خودشان را نشان بدهند : عظمت علت را نشان بدهند ، علم علت را نشان بدهند . این تعبیری هم که در قرآن کریم آمده است : کلمه " آیات " ، نشانهها ، آیینهها ، همین است ، میخواهد بفرماید مخلوقات آیینه پروردگارند ، نه فقط آیینه وجودش که خدایی وجود دارد ، آیینه صفات پروردگار هم هستند : آیینه حکمت پروردگار ، آیینه قدرت پروردگار ، آیینه علم پروردگار ، اینجا ضمنا یک بحث دیگری هست و آن این است : ما از نظر کلی بحث کردیم ، معنای نظم را گفتیم ، دلالت کردن نظم را بر ناظم به آن معنا ، بر علم و ادراک ناظم بیان کردیم ، و یک مطلب دیگر باقی است که من خیال نمیکنم دیگر در این جلسه لازم باشد طرح کنیم یا آنکه من بخواهم اینجا آن مسأله را برای شما طرح کنم و آن اینکه شروع کنیم شواهدی از نظمهایی که در قسمتهای مختلف عالم وجود دارد مخصوصا در عالم جاندارها ، اینها را یک یک ذکر کنیم . اولا این [ مبحث ] آن قدر مفصل است که با سالها