توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦
میشود علم علت است . خود معلول میتواند این صفت را که صفت علم علت است از آیینه خودش منعکس کند ، نشان بدهد ، یعنی علم علت در آیینه وجود معلول منعکس میشود . چطور ؟ دلیلش هم خیلی واضح است . ما بسیاری از شؤون علتها را از راه معلولها تشخیص میدهیم . خیلی از افراد اینجور میگویند : آقا ما تا چیزی را نبینیم قبول نمیکنیم ، ما جز به محسوسات به چیز دیگری ایمان نداریم . من حالا یک موضوعی را از مسائلی که در دنیای فلسفه مطرح بوده برایتان طرح میکنم . یک مسألهای را دکارت مطرح کرد و آن مسأله این بود : دکارت یک ثنویت خیلی زیادی میان روح و جسم قائل شد ، یعنی ایندو را خیلی مباین یکدیگر شناخت . روی اصول فلسفی خودش معتقد شد که روح از مختصات انسان است ، روح داشتن مساوی است با عقل داشتن و عقل داشتن مساوی است با ادراکات کلی داشتن و علم داشتن ( علم به همین مفهومی که ما امروز میگوییم قوانین کلی عالم را کشف کردن ) ، اصلا روح مساوی با این است . بعد گفت روح از مختصات انسان است . حیوانات چطور ؟ گفت حیوانات روح ندارند ، حیوانات ماشینهای بیجانی هستند ولی اینقدر این ماشینها دقیق ساخته شدهاند که آدمیزادها درباره اینها اشتباه میکنند ، خیال میکنند اینها جان دارند . میگفت حیوانات نه لذت را درک میکنند ، نه درد را درک میکنند ، نه حس دارند ، نه بچه میفهمند ، نه هیچ چیز دیگر ، فقط ماشین [ هستند ] ، هیچ فرقی میان این ماشین و یک ماشین فلزی نیست . چیزی که هست ، این دقیقتر است . حتی نوشتهاند به نظرم در همین سیر حکمت در اروپا هم باشد که شاگردهای دکارت در یک دیری بودند ، یک سگی آنجا بود ، این سگ را اذیت میکردند ، گاز میگرفتند ، سگ داد میکشید ، میگفتند این ماشین چقدر دقیق ساخته شده که وقتی هم گاز میگیری ، یک صدا هم میکند که آدم خیال میکند میفهمد ! من از شما میپرسم : بشر چه دلیلی دارد بر اینکه حیوان ادراک و احساس دارد ؟ ادراک و احساس حیوان که برای ما محسوس و مشهود نیست ، جز اینکه ما فقط یک آثاری میبینیم ، غیر از آن چیز دیگری نیست . البته این حرف از حرفهای سخیف دنیاست ، الان هم همه ما به این حرف میخندیم . ذرهای تردید نداریم در اینکه حیوان جان دارد ، ادراک میکند ، درد را حس میکند ، لذت را حس میکند ، ولی ما چه دلیلی داریم ؟ غیر از این است که از همین تجلیاتی که در ظاهر میبینیم ، در ظاهر وجود این حیوان درک میکنیم ، میفهمیم