توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧
افرادی که خیال کنند منطق الهیون این است و [ بگویند ] اگر اینجور است
پس درست نیست .
در کتاب راه طی شده یک فصلی دارد تحت عنوان " توحید " . در آن فصل
، اول یک اشاره خیلی مختصری به تاریخ توحید و در واقع تاریخ ادیان [ شده
] که مثلا بشر از اول حالت دینیاش چه بوده است ؟ آیا اول بتپرست بوده
یا نه ؟ که حالا ما عجالتا به آن حرفها کاری نداریم . و یک بحث بسیار
مختصری هم در تاریخ علم و فلسفه میکنند تا مطلب را میرسانند به قرون
جدید و تحولی که در قرون جدید پیش آمد و این تحول چگونه با دین تصادم
کرد و ضربه به دین زد ، میرسد به اینجا :
" خلاصه آنکه علم ضربه بزرگی بر پیکر دین زد " .
بعد میگویند :
" اما کدام دین ؟ دین کشیشها و آخوندها ، دین تحریف شده کسانی که
طبیعتی و ماوراء طبیعتی قائلند ، آنها که دین را ممزوج با افکار قدیمی و
تابع علوم و فلسفه غلط یونان نمودهاند " .
تا آنجا که میگویند " اینها نگرانی ندارد ، زیرا همین علم که به اینها
ضربه زد ، به آن چیزی که اساس علم بود ضربه که نزد سهل است ، تقویت و
تأیید کرد که خود توحید باشد " که البته ما هم این آخری را قبول داریم ،
علم به اساس دین که توحید است نه تنها ضربه نزد ، آن را تأیید کرد ،
همین راهی که عرض کردم . منتها این را اینجور تقریر میکنند که همان
مسأله علت فاعلی میشود . حالا علم چگونه توحید را تأیید کرده ؟ به این
بیان :
" اگر از یک دانشمند بپرسید علم چیست ؟ بالاخره خواهد گفت علم یعنی
بیان روابطی که در طبیعت ما بین علل و معلولهای مشهود وجود دارد [١] .
هر محققی که در آزمایشگاه سرگرم تجربیات میشود و متفکری که در اوضاع
اجتماع خود غور مینماید ، هدفی جز این ندارد که اولا حوادث و قضایای
طبیعت را موشکافی کرده ، دقیقا بشناسد و ثانیا ریشه این حوادث و قضایا
و ارتباطی را که مابین آنها وجود دارد
[١] اصل علیت ، همان رابطهای که میان هر معلولی و علت فاعلی آن است .