توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥
هزار راهیها قرار میگرفته ، از میان آنها یکی را که مناسب بوده اختیار
میکرده ، باز در قدم دوم سر دو راهی ، سه راهی ، ده راهی ، هزار راهی
بلکه یک میلیون راهی قرار میگرفته ، باز راه مناسب را انتخاب میکرده ،
باز همینجور و باز همینجور . این عبارت است از نوع نظمی که از وجود
علت غایی حکایت میکند . ما به همین دلیل است که به هیچ قیمتی حاضر
نیستیم که بدون علت غایی وجود بسیاری از چیزها را در این عالم بپذیریم .
مثلا مؤلفی کتابی را تألیف میکند ، مقالهای مینویسد ، آیا شما نمیگویید
که این نویسنده مقاله احیانا اگر مقاله خوبی باشد مرد باسوادی است ؟
میگویید مرد باسوادی است ، مرد باذوقی است . از شما میپرسم سواد یاذوق
و معلومات را در اشخاص از کجا اطلاع پیدا میکنید ؟ مستقیما میشود انسان
معلومات و ذوق یک کسی را احساس کند ، مشاهده کند ؟ نه ، ذوق یک امری
است که با چشم دیده نمیشود ، با دست هم لمس نمیشود ، حتی با چشم مسلح
و ابزار هم نمیشود تشخیص داد و هر کسی هم تشخیص داده از آن راه نبوده .
ما سعدی را که میگوییم شاعر بسیار باذوقی بوده ، ذوق سعدی را از کجا
دیدیم ؟ ما فقط این اثر را میبینیم ، وقتی اثر را میبینیم ، میبینیم اثر
یک اثری است که اگر سعدی یک آدم کودن میبود ، یک آدم بیذوق میبود ،
یک آدم بیفهم میبود ، خود به خود چنین آثاری از او به وجود نمیآمد .
حالا ما راجع به خلقت عالم ، خلقت موجودات باید مطالعه کنیم ، ببینیم
در به وجود آمدن این اشیاء ، همین انسانی که الان ما داریم میبینیم . همین
گیاههایی که الان داریم میبینیم ، بلکه تمام نظاماتی که در عالم هست از
منظومه شمسی خودمان گرفته تا بالاتر در هر جای عالم [١] ، آیا این
تشکیلات و نظمی که الان وجود دارد تنها علت فاعلی برایش کافی بوده ؟
یعنی همینکه نیروهایی وجود داشته باشد ، بدون اینکه این نیروها خودشان
دارای شعور و ادراک و فهم باشند ، بدون اینکه وسیلهای را از میان صدها
هزار وسائل برای یک هدف انتخاب کنند ، بدون اینکه یا خودش شعور داشته
باشد یا یک قوه شاعر او را تحت اداره و اراده خودش قرار بدهد ، آیا
عالم قابل توضیح است یا نه ؟ مثلا ما همین مقدار که ( البته اینها
مثالهای خیلی سادهای است )
[١] اگر ما فقط در یک قسمت هم مطالعه کنیم کافی است ، چون در یک جا که دلیل پیدا کنیم کافی است در همه جا پیدا کرده باشیم .