توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٦
در ملل و نحل ، از کتابهای مسیحیها نقل کرده که حتی خود شیطان بعد از
آنکه ملعون و مطرود بارگاه الهی شد ، شش اعتراض به خداوند کرد و گفت :
اولا تو چرا مرا آفریدی ، تو که میدانستی من آخر کارم به اینجا میکشد چرا
مرا آفریدی ؟ بعد از آنکه مرا آفریدی ، تو که میدانستی اگر به من امر به
سجده کنی ، طبیعت من حاضر نیست که این خضوع را انجام دهد ، تو که
میدانستی من معصیت میکنم ، چرا امر کردی ؟ بعد از آنکه من سجده نکردم و
دشمن آدم شدم ، چرا مرا براو مسلط کردی ؟ من به تو گفتم : " « انظرنی
الی یوم یبعثون »" [١] به من مهلت بده ، مرا از بین نبر ، چرا مرا
هلاک نکردی ؟ گفتم به من مهلت بده ، گفتی بسیار خوب ، مهلت دادم .
گفتم من میخواهم فرزندان آدم را وسوسه کنم برای اینکه آنها را گمراه کنم
، خیالات بد در دل آنها القاء کنم ، گفتی بسیار خوب برو هر کار دلت
میخواهد بکن ، وقتی گمراه کردی ، من هم گمراهان را یکسره میبرم جهنم . و
از این جور سؤالات . در اول حرفش در این نقلی که شراح اناجیل کردهاند
گفت : خدایا تو حکیم هستی ، از حکیم این کارها نسزد . به جوابش گفتند
که اول ما تو را به همان حرف خودت میگیریم ، گفتی ما حکیم هستیم . بله
، ما که حکیم هستیم ، هیچ کاری را بدون حکمت انجام نمیدهیم . بنابراین
فضولی موقوف ، برو دنبال کارت !
ببینید ، راجع به شیطان بحثهایی هست . اولا قرآن کریم اینطور میفهماند
که شیطان قبل از خلقت انسان در صف ملائکه بود ، بعد از خلقت انسان از
صف ملائکه خارج و رجیم شد . در موضوع وسوسههای شیطانی هم قرآن کریم بیان
کرده است که این موجود انسان را وسوسه میکند ، از زبان خود او نقل کرده
است : " « بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض »" [٢] من بر روی زمین
یک چیزهایی را در نظر اینها جلوه میدهم ، نشان میدهد که کیفیت گمراه
کردن شیطان چه کیفیتی است ، یعنی از راه ادراکات و احساسات و از راه
دل وارد میشود ، راه دیگری هم نیست .
باز از قرآن کریم این مطلب استفاده میشود که این تسلط شیطان بر انسان
یک تسلط محدودی است ، چون خودش هم میگوید : " « لاغوینهم اجمعین ، الا
عبادک منهم المخلصین »" [٣] گمراهشان خواهم کرد مگر بندگان مخلص
تورا ، که آنها را دیگر
[١] اعراف / . ١٤ [٢] حجر / . ٣٩ [٣] حجر / ٣٩و . ٤٠