توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٩
نامها را به آدم آموخت . حالا مقصود از اسمها چیست ؟ آیا مقصود اسمهای
خدا ، یعنی شؤون پروردگار است ؟ آیا مقصود از اسم حقایق اشیاء است ؟
چون هر چیزی را انسان تا یک عنوانی ، اسمی ، نامی به آن ندهد نمیتواند
بشناسد ، و بلکه میان اینها شاید از یک نظر تفاوتی هم نباشد ، بگوییم
اسماء و شؤون الهی یا حقایق اشیاء ، حالا هر چه هست . همینکه خداوند
اسمها را به آدم آموخت ، به ملائکه عرضه کرد : " « انبئونی باسماء هؤلاء
" آن حقایق را نشان داد ، گفت : شما اینها را به من معرفی کنید ،
بگویید نام اینها چیست ؟ برای آنها مجهول بود : " « قالوا سبحانک لا
علم لنا الا ما علمتنا »" پروردگارا ، ما جز آن مقداری که تو به ما
آموختی نمیدانیم ، ما از اینها سردر نمیآوریم . " « قال یا ادم انبئهم
باسمائهم ، فلما انبئهم باسمائهم »" [١] آن وقت به آدم مأموریت
داده شد : ای آدم ! تو به اینها تعلیم بده . همین موجودی که دربارهاش
گفته بودند : " « ا تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء »" آمد به
فرشتگان حقایقی را که برای آنها مجهول بود تعلیم داد . آن وقت خداوند به
فرشتگان فرمود : " « ا لم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض و
اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون »" [٢] من به شما نگفتم رازهایی
نهانی وجود دارد که من آن رازهای نهانی را میدانم و شما نمیدانید ؟ یعنی
شما از آن موجود ، فقط این جنبهاش را میدانستید و میشناختید و میگفتید
او منشأ شر و فساد میشود اما این جنبهاش که او میرسد به جایی که شما
باید در مکتب او بیاموزید ، این را دیگر شما ندیده بودید . آن وقت بعد
از این جریان است که : " « و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم ». . . " [٣] آن وقت به فرشتگان گفتیم که به این آدم سجده کنید .
از مجموعه این مثل ، البته انسان میتواند مطالب بسیاری از قسمتهای
مختلف استفاده کند و درباره آن بحث کند ، ولی یکی از جنبهها این است
که انسان موجودی است که در طبیعت او شر و فساد هست و در عین حال در
طبیعت این موجود این استعداد هست که برسد به جایی که مافوق فرشتگان و
ملائکه قرار بگیرد ، و ایندو هم به یکدیگر آمیخته است ، تفکیکناپذیر
است . ملائکه نگفتند خدایا این را که میآفرینی [ منهای شر و فسادش خلق
کن ] . اگر برای ملائکه این مسأله مطرح بود -
[١] دوباره " هم " که ضمیر عاقل هست آورده میشود ( نام آنها را ، آن کسان را ) . از اینجا استفاده کردهاند که آن اسماء الهی یک حقایق واقعی بوده است ، تنها لفظ و اسم و نام و نشان و از این حرفها نیست . [٢] بقره / . ٣٣ [٣] بقره / . ٣٤