توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٢
در مرحله طبیعت همیشه متحول است ولی حرکت طبیعت منتهی میشود به
موجوداتی که نشئه آنها با این نشئه فرق میکند ، آنها ساکن نیستند ولی
ثابتند . " ساکن " در جایی است که در شیء استعداد و امکان حرکت باشد
و حرکت نکند اما " ثابت " وجودش اصلا یک وجود جمعی میشود که در وجود
جمعی نه وجود تدریجی دیگر حرکت امکان ندارد .
فرمودید در آن دنیا طبق آیه قرآن : " لایبغون عنها حولا " اشخاص طالب
تحول از آن وضع نیستند . این نوع پاسخ ، این ایراد را به وجود میآورد که
پس چرا این زندگی به آن صورت ساخته نشده است ؟ اگر آن ، وضع تعادل
مطلوب است ، چرا از اول به آن صورت ساخته نشد ؟
استاد : راز مطلب را برایتان عرض میکنم . ما الان در ضمن عرایضمان
گفتیم که انسان طالب چیزی است که ندارد و هر چیزی را که دارد پس از
داشتن از آن سیر میشود . یک عده افراد روی همین حساب به قیامت ایراد
میگیرند و میگویند بنابراین بهشت جای خسته کنندهای است ، برای اینکه
آدم همه چیز را آنجا دارد و وقتی که همه چیز را دارد ، انگار هیچ چیز
ندارد . اگر به راز این مطلب توجه کنیم ، راز خیلی خوبی هست . چرا
انسان یک چیزی را تا ندارد میخواهد ، وقتی هم که دارد تا یک مدتی که
هنوز در همان حالت فکر نداشتن آن است و روزهای نداشتنش را به یاد
میآورد ، آن را دوست دارد ولی همینکه به آن خو گرفت ، یعنی آن وضع روحی
نداری او تبدیل شد به یک وضع جدیدی ، اول سردی اوست ، چرا ؟ آیا واقعا
انسان طالب نیستی است ؟ طالب نیستی که نیست . چنین چیزی نمیشود که
بگوئیم انسان دنبال نیستی میرود . انسان دنبال هستی میرود . پس چرا وقتی
که پیدایش میکند ، آن را نمیخواهد ؟ اینجا یک حرف بسیار بزرگی از قدیم
عرفای ما گفتهاند و این حرف بسیار محکم است و آن این است که آن چیزی
که انسان در این دنیا دنبالش میدود ، سر اینکه [ پس از رسیدن ] از آن
سیر میشود این است که مطلوب واقعیاش نیست ، نتوانسته سیرابش کند ،
نتوانسته آن غریزهای را که طالب است اشباع کند ، والا اگر یک غریزه و
یک چیزی را در حالی که ندارد میخواهد [ و مطلوب واقعی است ] ، در حالی
که داشته باشد محال است از آن متنفر شود . . . [١]
[١] [ دنباله مطلب متأسفانه ، ضبط نشده است ] .