توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢١
میکنند که خدا قیامت را خلق کرده است برای اینکه این کمبودها را در آنجا جبران کند . مثل اینکه در یک کشور دستگاه مجازات و دادگستری به وجود میآید . برای اینکه این کمبودها و کسریها را تعدیل کند . اینها در قیامت [ انجام ] میشود ، اما نه اینکه قیامت برای اینها به وجود آمده ، یعنی قیامت یک چنین وجود تبعی برای این دنیا ندارد . اگر این کمبود هم نبود قیامت بود ، اگر هم در دنیا ظلمی نبود باز قیامت بود . قیامت آخرین مرحله سیر بشر است ، یعنی انتقال پیدا کردن موجودات این دنیا از نشئهای به نشئه دیگر ، تحول پیدا کردن ، مادیالوجود بو دن ابتدائی و روحانیالوجود بودن آخر ، ملکی بودن و تبدیل به ملکوتی شدن ، این لازمه نظام عالم است . جبران این کمبودها در آنجا خواه ناخواه صورت میگیرد ، اما نه اینکه این برای آن است . مثل این است که یک بچهای که از سنین کودکی به سنین رشد و کمال میرسد ، خیلی از کسریهایی را که در زمان کودکی داشته در زمان رشد تکمیل و اصلاح میکند ، اما نه این است که او رشد پیدا میکند تا کمبود اینجا را اصلاح کند . فلسفه رشد او این نیست که چون در حال بچگی یک ناراحتیها و کمبودهایی داشت ، از این جهت به سن چهل سالگی رسید که این مسائل تعدیل شود ، یعنی این را فرع و طفیلی ایام کودکیاش حساب کنیم . طرز فکر متکلمین این است که اصلا قیامت و نشئه آخرت را مثل " دادگستری " که طفیلی یک کشور هست ، طفیلی دنیا حساب میکنند . نه ، در قیامت همه این کسریها و کمبودها تأمین میشود بدون اینکه ما آنجا را یک حالت طفیلی بخواهیم حساب کنیم . اینکه من این را به این صورت بیان نمیکنم ، چون نمیخواهم آن منطق متکلمین را به خود بگیرم ، چون معمولا میگویند خدا قیامت را خلق کرده ، درست مثل اینکه در دنیا دادگستری را خلق میکنند . آن دنیا چقدر جای کوچکی خواهد بود ، چقدر دنیای طفیلی خواهد بود ! هیچ وقت خداوند کارهایی به این صورت طفیلیگری و جزئی ندارد . - در آن قسمت از شرور که با فنا تطبیق شد ، شما اشارهای فرمودید که به نظر من خیلی مهم است ولی توضیح دربارهاش داده نشد . اگر آن فناها نبود و انسان و موجوداتی به صورت لایتغیر برای همیشه بودند ، خودش سکون بود و سکون هم فنا بود . اصلا این تغییرات همان حرکت است ، جهان هستی هم معلول حرکت است . استاد : این که شما الان میفرمایید ، سخن ما را تأیید میکنید . میگویند سکون در این دنیا نیست ، ثبات هست . مقصود از این که سکون نیست ، این است که طبیعت