توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٩
جلسهای دارید و دارید صحبت میکنید ، یک وقت یک انسان میآید و این جلسه شما را بهم میزند . خوب ، شما به این انسان اعتراض میکنید ، میگویید آقا ! تو نمیبینی ما اینجا نشستهایم ؟ ! اینجا که جای این کارها نیست ، که تو یکدفعه میآیی مثلا توپت را میاندازی اینجا ، جلسه ما را بهم میزنی . یک وقت یک حیوان میآید جلسه شما را بهم میزند . شما اساسا از دست او عصبانی هم نمیشوید که چرا این حیوان آمده ، پایش را هم نمیشکنید ، چوب هم به او نمیزنید ، آن حیوان را رد میکنید و میگویید خوب دیگر نمیفهمد ، درک ندارد . اگر میخواهید بگویید که اگر ما قائل به خدای عالم نشدیم توجیه اینها صحیح است ، توجیهش این است که آن مبدأ اصلی عالم تقصیر ندارد ، چون نمیفهمد و شعورش نمیرسد . چه بگوییم و به چه کسی اعتراض کنیم ؟ جای اعتراضی وجود ندارد ، نه اینکه بدی دیگر بدی نیست ، والا بدی باز به همان مفهومی که الان ما بدی میبینیم بدی است ، بینظمی باز به همان مفهومی که الهی میبیند بینظمی است ، اما دیگر مسؤولی در عالم نیست . در این صورت آدم جز اینکه بگوید عالم هر چه هست همین است که هست ، [ چیز دیگری نمیتواند بگوید ] ، جایی برای سؤال نیست ، چون مسؤولی وجود ندارد ، نه اینکه اگر ما منکر خدا بشویم ، دیگر تمام مسأله شرور حل شده است ، یعنی آن وقت شری در عالم وجود ندارد ، حل نشده است ، به همان [ صورت ] حل نشدهاش باید قبول کنیم . - منظورم این است که در آن صورت قابل تعلیل است . استاد : مسلم قانون علیت و معلولیت که بهم نمیخورد ولی از جنبه شریت مسأله را به صورت حل نشده باید بپذیریم ، [ که ] همین جور هست و باید هم باشد و چارها ی هم نیست . بنابر قانون مادی ، اگر تمام هستیها هم بدی میبود و اصلا خوبیای در کارگاه هستی نبود ( آن طوری که فلاسفه بدبین قضاوت میکنند که میگویند اصلا تمام هستی مساوی است با بدی ) میگفتیم باشد ، هستی است ، هیچ مسؤولی هم در کار نیست ، یک هستی لایشعری هست ولا یشعر هم جریانهایی را دارد انجام میدهد و از تمام اینها هم بدی برمیخیزد . اما آن مسائلی که بعد طرح کردید ، تمام این مسائل ، مسائل طرح شده است . اما این مساله که آیا عالم را که خداوند آفرید ، بالاختیار آفرید یا بالاجبار ؟ قدرت داشت