توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٨
دارد خراب میکند ، یا کسی روی شاخه است ، از آن زیر شاخه دارد تغذی میکند ، بعد کمکم شاخه میشکند ، خودش هم میافتد و برمیگردد به عدم و نیستی . هر چه بدی که شما در دنیا میبینید ، یا نیستی است یا هستیای است که از آن جهت که منشأ نیستی دیگری شده است ، ما به او میگوییم بد ، نه از جهت هستی خودش ، از جهت هستی خودش بد نیست . - اگر برای جهان خالقی قائل نباشیم ، تمام مشکلات و ضعفها و نقصها و نیستیها و هستیها توجیهپذیر است ، اما اگر قائل به خالقی شدیم ، این چند سؤال بنیادی مطرح میشود : اولا خدا میتوانست مانع از خلق جهان بشود یا نمیتوانست ؟ اگر نمیتوانست که این نقص است و اگر میتوانست و خودش با اراده این کار را کرد ، به خاطر چه خلق کرد و حالا که خلق کرده ، چرا کامل خلق نکرده و اساسا چه هدفی از خلقت داشت ؟ مطلب دیگر اینکه وجود هر شری لازم است برای یک کمالی ، یعنی اگر همه چیز نور مطلق بود ، دیگر تشخیص نور نمیدادیم ، سایهای وجود دارد که ما نور را تشخیص میدهیم . پس اگر فردی در جایی قرار دارد که ضعفی بر او عارض است و ضعف او موجب یک کمال بعدی است ، آیا او را میتوان گناهکار و مسؤول و قابل تنبیه دانست ؟ اگر بخواهیم بین اعمال انسان که ناشی از اراده اوست با ضرورتهای طبیعت تفکیک قائل بشویم و بگوییم که انسان با اراده خودش عامل فقدان و ضعف میشود و بنابراین مسؤول است ، ولی ضرورتهای طبیعی چنین نیست و مسؤولیتی متوجه طبیعت نیست ، آنگاه تشخیص این دو نوع اعمال و حوادث چگونه امکان دارد ؟ استاد : مطالبی که فرمودید مجموعا به نظرم سه قسمت بود . قسمت اول فرمودید که همه این اشکالات به فرضی به وجود میآید که ما قائل به خالقی برای این عالم باشیم و اگر قائل به خالقی برای عالم نباشیم ، همه این اشکالات مرتفع است و توجیه صحیحی دارد . من معنای این را نفهمیدم که " توجیه صحیحی دارد " یعنی چه ؟ اگر ما قائل نباشیم به خدایی برای این عالم به مفهومی که الهیون گفتهاند ، اصلا دیگر احتیاجی نداریم که جوابی به این اشکالات بدهیم ، یعنی میگوییم عالم را همینطوری که هست میپذیریم ، چه خوب باشد چه بد ، چه این فرض بشود که ای کاش چنین میبود ، چه نشود . اشکالات سر جای خودش هست ، ولی این اشکالات اشکالاتی است که دیگر محل سؤال ندارد . این ، نظیر آن است که فرضا شما یک