توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٨
خود میگیرند ، پس به اصطلاح شر بالعرض میشوند ، یعنی شر به واسطه شیء دیگر ، نه به خودی خود . این مطلب را گاهی بعضی اشخاص به این صورت تلقی میکنند که میگویند : گفتهاند شرور نیستی است ، پس مثلا عقرب را که گفتهاند شر است ، نیستی است ، فقر را که گفتهاند شر است ، یعنی اصلا فقری وجود ندارد ، شما خیال میکنید فقری وجود دارد ، بدی نیستی است ، ظلم وجود ندارد . نه ، به این شکل نیست ، [ حکما ] نمیخواهند بگویند در دنیا فقر وجود ندارد یا فقیر وجود ندارد یا عقرب وجود ندارد ، عقرب نیستی است ، صحبت این است که این شروری که در عالم وجود دارند ، یا خودشان نیستی هستند یا هستیای هستند که این صفت نیستی ( نیستی یک شیء ) را دارا هستند . مثلا ممکن است کسی بگوید آیا شما میگویید کوری نیستی است ؟ میگوییم بله . میگوید پس چه فرق است بین اینکه بگوییم زید کور است و کوری نیستی است یا بگوییم زید کور نیست ؟ مثل این است که یک وقت من میگویم زید پول ندارد ، و یک وقت میگویم زید پول دارد ، و پول نیستی است . هر دو یکی شد . چه فرق است میان اینکه شما بگویید فلان کس کور است و کوری نیستی است و اینکه بگویید نه ، اصلا کور نیست . مسلم میان ایندو فرق است و این مغلطه است . وقتی که ما میگوییم فلان کس کور هست ، یعنی متصف به این نیستی است ، اصلا کوری یعنی این نیستی . " کور هست " یعنی متصف به این نیستی است ، " کور نیست " یعنی متصف به این نیستی نیست . پس آنها که میگویند اینها نیستی است ، یعنی یک سلسله صفات عدمی است در این دنیا که این صفات عدمی منشأ انتزاعش به اصطلاح فلاسفه وجود دارد ، خودش نیستی است والا منشأ انتزاع این نیستی ، مسلم وجود دارد . وقتی یک وجود محدود شد به یک حدی ، برای آن حد هم به مناسبت محدود ، یک نوع اعتبار هستی میشود ، گواینکه آن هستی یک هستی اعتباری است . خیال نمیکنم در این مطلب که تمام شرور و بدیهای عالم از نیستیها انتزاع میشود ، ایرادی باشد . ممکن است این بیانی که من امروز کردم بیان کاملی نباشد ، بعد سؤال کنید و روی آن بحث میکنیم ، ولی مطلب مطلب درستی است .