توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨
توضیح داده باشیم ، همان مطلبی که بعدها باید توضیح داد ، خواستیم در اول
اشاره کرده باشیم . این تعبیر مال حضرت امیر است که مکرر هم این تعبیر
را دارد و تقریبا تعبیر این است که میفرماید : " « داخل فی الاشیاء لا
بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمباینة » " [١] هم داخل در اشیاء
است و هم بیرون از اشیاء ، داخل در اشیاء است اما نه آن جوری که یک
جسم داخل جسم دیگر میشود ، مثل اینکه آب داخل زمین میشود که یعنی امتزاج
، عنصری با عنصر دیگر ممزوج میشود ، نه ، و خارج است از اشیاء نه به
معنای اینکه مباین و بیرون است ، مثل اینکه من دستم را روی این میز
میگذارم میگویم دست من بیرون از میز است ، این جور هم نیست . پس ما
گفتیم داخل در اشیاء است اما آن نکته دیگرش را که خارج از اشیاء است ،
نگفتیم و لزومی نداشت فعلا توضیح بدهیم . اگر موقعی برای توضیحش باشد ،
توضیح خواهیم داد . بعدها خیلی باید مسائل توحیدی را بحث کنیم ، چون قله
توحید که بشر به آنجا رسیده همین جمله است :
" « داخل فی الاشیاء لا بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمباینة » " .
یا به تعبیر دیگر که باز کلمات حضرت امیر است :
" « لیس فی الاشیاء بوالج و لا عنها بخارج » " [٢] .
نه در اشیاء ولوج کرده و فرو رفته است و نه از اشیاء بیرون است .
و اما مسأله اینکه پس سیر به سوی خدا ( چیست ؟ ) مسلم سیر به سوی خدا
سیر جسمانی که نیست . مگر قرب به خدا ، تقرب به خدا تقرب جسمانی است
؟ مثلا اگر پیغمبر از دیگران مقربتر بوده به خدا ، یعنی پیغمبر در نقطهای
از مکان قرار داشته که در آن نقطه به خدا نزدیکتر بوده ؟ مسلم قرب قرب
معنوی است . وقتی قرب قرب معنوی باشد ، بعد ( میرسیم به اینکه ) اصلا
خود معنای قرب معنوی چیست ؟ و یک سلسله مسائل دیگری را به دنبال خودش
میآورد که ببینیم قرب معنوی یعنی چه . ما حالا بحث مسأله قرب را پیش
نمیکشیم و البته بعد درباره آن بحث میکنیم ، حسابی هم بحث میکنیم .
[١] ( در نهجالبلاغه ، خطبه ١ چنین آمده است : " مع کل شیء لا
بمقارنة و غیر کل شیء لا بمزایلة » " . [٢] نهجالبلاغه ، خطبه . ١٨٤