توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٢
میکردهاند ، در مقابل دورهای که خود نوع زندگی میکرده بسیار ناچیز است و ما فسیلها و سنگوارههایی که داریم معمولا مربوط به میلیونها قرن است ، بنابراین در مدت کوتاه زندگی اینها سنگوارهها به دست نیامدهاند و این شامل میمون هم میشود ، و از طرفی چون فسیلها از فرورفتن موجودات زنده در لجنها و آبها و ماسهها تشکیل میشوند ، اجداد ما ( میمونها ) باهوشتر از این بودند که به این شکل بمیرند ، از این جهت از خودشان فسیل کم باقی گذاشتهاند . بالاخره داروین در سال ١٨٧١ کتاب اصل انسان و بعد کتاب بیان عواطف در انسان و جانوران را منتشر کرد . در این کتاب داروین سعی میکند تمام اختلافات فاحشی را که بین انسان و جانوران تصور میشود ، نفی کند و ثابت نماید که تمام اختصاصات جسمانی و نفسانی موجود بین انسان و جانوران جز حالت تکامل یافتهای از موجودات و حیوانات ناقص ، چیز دیگری نیست ، حتی مغز و هوش انسان که عالیترین پدیده طبیعت است ، حالت کاملی از مغز تکامل یافته میمون است و در مقام مقایسه همیشه انسان پست وحشی با کاملترین و عالیترین میمونها مقایسه میشود . بروز امراض مشترک ، تغییراتی که در جنین و در رحم مادر ایجاد میشود ، بقایای خصایص اجدادی از قبیل ماهیچههای جنباننده گوش که در انسان تحلیل رفته و استثنائا در بعضی نمو اتفاقی دارد ، وجود موی در بدن انسان مخصوصا در زیر بغل و سینه ، وجود بقایای پلک سوم در گوشه چشم انسان را آثاری از وجه اشتراک انسان و حیوان میداند و اختلافاتی نظیر قائم ایستادن ، کیفیت صورت ، کیفیت حرکت دست و حتی صفات نفسانی از قبیل تصور ، توهم ، تخیل ، تجرید و تعمیم را در مورد میمونها آزمایش و آنها را به طور ناقص در میمونها کشف کرده ، به طوری که حتی میگوید صفات معنوی مانند نوعدوستی ، محبت ، فداکاری ، ایثار ، احساسات و عواطف در جانوران کامل ( یعنی بعضی انواع میمونها ) وجود دارد و بنابراین هیچ دلیلی نداریم بر اینکه انسان از این نظام کامل طبیعت و از این قاعده غیرقابل استثناء مستثنی شده باشد ، بنابراین ما با میمونهای فعلی دارای اجداد مشترکی هستیم ، اینها را اجداد ما نمیداند ، خواهران و برادران ما میداند و میگوید دارای اجداد مشترکی هستیم . با اینکه کتاب اصل انسان داروین اعلان جنگ صریح و مستقیمی به مقامات کلیسا بود و مقامات کلیسا را به شدت خشمگین و مضطرب کرد به طوری که او را کافر و ملحد و مهدورالدم شناختند ، معهذا داروین تا پایان عمر انکار صانع نکرد و حتی " انتخاب طبیعی " را ناشی از نیروی مافوقالطبیعی موجود در جهان تفسیر و تعبیر میکرد و معتقد بود که معمای آفرینش برای بشر برای همیشه لاینحل است .