توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦
برویم همینجور است . " « فاینما تولوا فثم وجه الله »" معنایش این است . پس مساله محدود بودن مکان و نامحدود بودن مکان در مساله توحید اثر ندارد . این را در نظر داشته باشید تا بسیاری از حرفها از میان برود . بالاتر از این ، مسأله محدود و نامحدود بودن زمان هم از همین قبیل است . در مکان کمتر این حرف را میزنند ولی در زمان بیشتر میگویند . بسیاری از افراد خیال میکنند که لازمه اعتقاد به وجود خدا این است که زمان محدود باشد یعنی عالم آغاز داشته باشد . " آغاز داشته باشد " یعنی چه ؟ یعنی همین عالمی که الان ما داریم ، برویم جلو بگوییم صدهزار سال پیش عالم بوده است ( حالا با یک شکل دیگری ، کیفیتش فرق میکند ) ، یک میلیون سال پیش عالم بوده است ، یک میلیارد سال پیش عالم بوده است ، ده میلیارد سال پیش عالم بوده است ، ولی بالاخره ما به جایی میرسیم که در آنجا دیگر عالم نبوده است ، یعنی زمان محدود است ، زمان متناهی است و ما باید زمان را متناهی بدانیم تا بتوانیم خدا را اثبات کنیم ، چرا ؟ برای اینکه در آن وقت بوده که خدا عالم را ایجاد کرده . چون اگر زمان محدود نباشد پس کی خدا عالم را خلق کرد ؟ جوابش این است که خدا که عالم را خلق کرده ، اساسا کی ندارد ، این کیها مال ماست . خدا الان هم دارد عالم را خلق میکند ، الان هم عالم در حال خلق شدن است ، میخواهد عالم آغاز و ابتدا داشته باشد ، میخواهد نداشته باشد . من نمیخواهم بگویم صد درصد عالم آغاز دارد یا صد درصد عالم آغاز ندارد چون از نظر علمی همین مسأله هم الان محل بحث است که آیا این عالم یک آغازی دارد یا آغاز ندارد بلکه روی اصول توحیدی باید گفت عالم آغاز ندارد . گیرم این عالم آغاز دارد ، باز به شکل دیگری یک عالم دیگری باید باشد . حالا بحثش را شاید بعد کردیم . لازمه اینکه عالم خدا داشته باشد و خداوند فیاض بالذات است ، قدیمالاحسان است ، این است که تا خدا بوده مخلوقات هم داشته . اصول توحید ایجاب میکند که این جور بگوییم ، گو اینکه از نظر اصول علمی این مسأله هنوز ثابت نشده . غرضم این جهت است که این حرف را ما باید از گوش خودمان بیرون کنیم که زمان را حتما باید محدود بگیریم تا خدا را اثبات کنیم ، و این در فکر بسیاری از موحدین اروپایی وجود دارد ، اصلا وقتی میخواهند خدا را اثبات کنند دنبال محدود بودن زمان میروند . برای اینها خدا یعنی کسی که روز اول عالم را خلق کرد . خیال کردهاند خدا مثل یک بناست ، وقتی ما سراغ بنا میرویم میگوییم بنا کیست ؟ این خانه را کی ساخته ؟ میگوییم آن