توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥
شخصیت قائل شدیم ، چه مانعی دارد ؟ " برای طبیعت شخصیت قائل بشوم "
همین حرف است [ که در طبیعت میل به تکامل و توجه به هدف هست ] .
طبیعت چه شخصیتی دارد ؟ مقصود او شخصیت اجتماعی که نیست ، مقصود این
است که خود طبیعت - یعنی طبیعت موجود زنده - هم نقشی دارد . همیشه
نباید دنبال عوامل خارجی رفت که عوامل خارج از وجود این موجود زنده ، چه
اثری روی آن بخشیده است ، در خود این موجود زنده هم یک میل به تکامل و
توجه به هدف وجود دارد . این [ مطلب ] را من از قسمتهای مختلف این
کتاب برایتان میخوانم . بعضی از قسمتها قدری ابهام دارد و بعضی نه .
میگوید :
" گفتهاند من از انتخاب طبیعی مانند نوعی قوه فعاله یا قدرت
مافوقالطبیعه صحبت میکنم [١] ، ولی چه کسی به مؤلفینی که از اثر قوه
جاذبه سخن میگویند و آن را تنظیم کننده حرکات سیارات میدانند ایرادی
میکند ؟ هر کسی معنی این اصطلاحات مجازی را میداند و ضرورت آنها را برای
روشن ساختن بحث به ایجاز سخن درک میکند . در عین حال خیلی مشکل است در
این اصطلاح از شخصیت دادن به طبیعت اجتناب شود [٢] . انسان روی صفات
ظاهری و مرئی جانداران میتواند مؤثر باشد ، در صورتی که طبیعت ( اگر
مجاز باشم تحت این اسم به بقای اصلح شخصیت دهم ) به ظواهر نمیپردازد
اگر چه ظاهر فایدهای برای موجود زنده دربر نداشته باشد . [٣] طبیعت
میتواند روی اعضای داخلی و کمترین اختلاف ساختمانی جسمانی و تمام اعمال
حیاتی مؤثر باشد . انسان فقط یک منظور دارد و آن انتخاب جاندار است به
نفع خود ، ولی طبیعت انتخاب را به نفع موجود صورت میدهد . طبیعت به
صفات انتخاب شده میدان عمل میدهد و این کار ، عمل انتخاب را تقویت
میکند ، در صورتی که انسان ، زادگان آب و هوای مختلف را در یک ناحیه
جمع میکند و از صفات منتخبه ندرتا به طرز مخصوص برازنده استفاده
مینماید " .
[١] آنها از این کلمات خیلی میترسند چون وقتی میگویند " قدرت فعاله و مافوق الطبیعه " فورا آن حرفهای کشیشها به یادشان میافتد و لهذا زود نفی میکنند . [٢] هنوز این عبارت او خیلی صراحت ندارد ، ولی عبارتهای بعدی صراحت دارد . [٣] یعنی تا ظاهر فایدهای برای موجود زنده نداشته باشد ، طبیعت به آن نمیپردازد .