توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥
درختها و گیاهها را میدیدند که با یک نظام معین به وجود میآیند ( مثلا تا
نر و مادهای با همدیگر آمیزش نکنند ، بچهای متولد نمیشود ، این بچه هم
ابتدا حالت یک نطفه و مایع آب مانندی دارد و بعد تدریجا در رحم رشد
کرده و بزرگ شده تا به دنیا آمده است ) میگفتند نه ، اینها دیگر مخلوق
خدا نیستند ، برای اینکه روی حساب به وجود آمدهاند ؟ ! پس کی مخلوق
خداست ؟ فقط آدم اول را خدا آفرید که او را ابتدا به ساکن و بدون مقدمه
آفرید ، اما آدمهای بعدی را دیگر خدا نمیآفریند چون اینها تدریجا به وجود
میآیند ؟
این اصلا برخلاف اصول خداشناسی است و ما میبینیم قرآن کریم وقتی که
میخواهد دلایل خلقت انسان را در همین وضعی که هست ذکر کند ، همین تحولاتی
را که نطفه پیدا میکند ( که در سوره قدافلح المؤمنون و سوره حج تأکید
دارد که : " « و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ، ثم جعلناه نطفة فی
قرار مکین ، ثم خلقنا النطفة علقة ». . . " [١] شما را از نطفه
آفریدیم و نطفه را تبدیل به علقه و علقه را تبدیل به مضغه کردیم ، این
مراحلی که ذکر کرده است تا میرسد به مرحلهای که انسان کامل میشود ) همین
را در کمال صراحت دلیل بر توحید قرار میدهد . پس هیچیک از این مطالب
فیحد ذاته مطلبی نیست که با اصول خداشناسی منافات داشته باشد به طوری
که لازمه اعتقاد به خدا اعتقاد به خلاف آنها باشد .
نظریه داروین و دلیل الهیون
یک مطلب هست و آن این است که موحدین به عنوان دلیل بر خداشناسی ، به نظام حکیمانه خلقت استناد کردهاند و در دلایل خودشان گفتهاند که " اگر یک قوه مدبری در کار نباشد و به تعبیر قرآن اگر آنچه که مشهود است مسخر " نامشهود " نباشد ( قرآن زیاد تعبیر " تسخیر " میکند ، و همچنین تعبیر " تدبیر " در قرآن آمده است : " « فالمدبرات امرا »" [٢] و اگر همین قوای لاشعور طبیعت به خود واگذار شده باشند و تحت یک تدبیر و تسخیر نباشند ، این نظام حکیمانه به وجود نمیآید " . اگر آنچه که درباره[١] مؤمنون / ١٢ و ١٣ و . ١٤ [٢] نازعات / [٥]