توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٩
پردهای که ابتدا در قاعده انگشتان بوده کش برداشته و به مرور زمان لای تمام انگشتان را پوشانیده و به وضع امروز درآمده است . من نمیخواهم بگویم که اینطور نبوده است ( یعنی تا این مقدار ، این احتیاج دخالت نداشته ) ، میخواهم بگویم [ این امر برای پدید آمدن این پرده ] کافی نیست . حیوانی که در دریا میرفته ، اگر انگشتهایش مثل انگشتهای مرغ بوده و هیچ پردهای نداشته است ، اول که میخواسته شنا بکند ، نمیتوانسته است شنا کند ، قبل از پیدایش این پرده که او نمیتوانسته شنا کند و حال آنکه این پرده در محیطی پیدا شده که او شنا میکرده است . ما به این هم چندان اهمیتی نمیدهیم ، ولی مسأله عمدهای است . فرض کنید که همان پرده خیلی کم هم در ابتدا مفید بوده است ، [ اما ] اگر یک دستگاه درونی مدبر در وجود این حیوان نباشد که به موازات احتیاج ، برای او عضو بیافریند ، آیا عمل و تکرار کافی است که تدریجا این پرده را مضاعف کند و تا سرانگشتها بیاورد ؟ این که دیگر یک فرمول خیلی مهم ریاضی نیست ! آیا اگر یک نیروی تدبیر کننده مرموز شاعری در درون این حیوان نباشدکه با توجه به احتیاج و به موازات احتیاجها عضو بیافریند ، صرف کش دادن لای انگشتها کافی است برای اینکه یک پردهای تولید بشود و تمام آن را بپوشاند ؟ از این واضحتر موضوع پیدایش شاخ برای جنس نر حیوانات شاخدار است ، میگویند فقط در آنجاست که [ لامارک ] به یک حس و نیروی درونی اعتراف کرده است . میگوید جنس نر روی احساسات تصاحبی که برای جنس ماده دارد و باید از او دفاع کند و در واقع از منافع خودش دفاع کند ، خواه ناخواه با یکدیگر در جنگ و تنازع بودهاند و احتیاج داشته است که سلاح داشته باشد . بعد چون کلهاش استخوانهای محکمی داشته ، با کله خودش ( که شاید عضو مناسبتری برای جنگ بوده ) با دیگری نزاع میکرده است و در اثر اینکه هی کلهاش را به حیوان دیگر زده ، تدریجا برایش شاخ پیدا شده است . آیا اگر همان نیروی مدبری که به موازات احتیاجات عضو میآفریند نباشد ، نفس این عمل کافی است که شاخ در آنجا ایجاد شود ؟ به نظر من این خیلی واضح است که نفس این عمل کافی نیست . در مورد این حیواناتی که پاهای باریک و بلند و گردن خیلی دراز ولی تنه کوچک دارند و در آب زندگی میکنند و به آنها [ مرغ ] ماهیخوار میگویند ، میگوید این حیوان مجبور بوده طعمه خودش را از لای لجنها کسب کند و در آبها و لجنها زندگی