توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٢
کسانی که از راه نظم استدلال میکردند ، میگفتند ما ساختمان یک گیاه یا
یک حیوان را که مطالعه میکنیم ، آن قدر نظم در آنجا مشاهده میکنیم که به
طور واضح دخالت یک قوه مدبر ( قوهای که کار را براساس توجه به هدف و
از روی درک و حکمت انجام میدهد ) محرز است . اگر اصولی که لامارک و
داروین گفتهاندکافی باشد برای پیدایش این نظم ، در این صورت این دلیل
از ادله ما برای اثبات خدا از میان میرود . فرض کنید که مثلا ما میگفتیم
وجود دندان با این ترکیب و نظم که یک هماهنگی خاصی با زندگی و
احتیاجات موجود زنده دارد ، دلالت میکند بر این که در به وجود آمدن
دندان یک تدبیر در کار بوده و عقل و شعور در پیدایش آن دخالت داشته
است . اگر کسی گفت نه ، میشود با اصول طبیعی لایشعر این را توجیه کرد
بدون اینکه به قوه مدبری احتیاج باشد ، دیگر این دلیل از کار میافتد و
مخدوش میشود . چون خود نظریه تبدل انواع هم به تدریج متکامل شده است ،
ما باید به ترتیب این نظریهها را ذکر کنیم ولی از نظر هدف خودمان آن را
تعقیب نماییم .
نظریه لامارک درباره پیدایش انواع
در عصر جدید کسی که برای اولینبار معروف شده که این نظریه را اظهار کرد [١] و به نام او بیشتر معروف شد ، یک مرد فرانسوی زیستشناس به نام لامارک بود . لامارک معتقد شد که این انواعی که ما امروز میبینیم ، از یکدیگر اشتقاق پیدا کردهاند و این تغییراتی که در انواع وجود دارد ، حتی اعضا و جوارح مختلفی که در هر موجود زنده به وجود آمده است تابع یک اصول طبیعی است . اولین چیزی که او متوجه شد موضوع تأثیر محیط در موجود زنده بود ، متوجه شد که محیط طبیعی ، وضع آب و هوا و گرما و سرما و زیاد و کم بودن آذوقه و مثلا دشمن زیاد داشتن و دشمن نداشتن ( خصوصیاتی که محیط طبیعی و جغرافیایی به وجود میآورد ) [ و به طور کلی ] محیطهای مختلف بر روی حیوان اثر میگذارد ، به این معنا که محیط خاص عکسالعمل خاص در حیوان به وجود میآورد . حیوان مجبور است در هر محیطی برای ادامه زندگی خودش نوعی کار را صورت بدهد و اجبارا آن نوع کار را صورت میدهد . در اثر اینکه اجبارا نوعی[١] نه اینکه برای اولین بار حتی در اروپا اظهار کرده است ، غیر از او هم بودهاند .