توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣١
پس آن نظریه که انواع قدمت دارند ، باید از میان برود . آمدیم سراغ نظریه دوم و سوم ، یکی نظریه " تبدل انواع " ، یکی هم نظریه ثبات انواع براساس حدوث ناگهانی انواع . ما درباره تبدل انواع صحبت میکنیم . ما نمیخواهیم این را اثبات کنیم که همه انواع حدوث ناگهانی پیدا کردهاند و آن را ملازم با توحید بدانیم ، میخواهیم بگوییم که ما در اینجا تابع علوم هستیم ، میخواهیم ببینیم که آنچه علوم در این زمینه گفتهاند ( که مربوط به زیستشناسی است ) با مسأله خداشناسی وفق میدهد یا نمیدهد ؟ ما اینجا ثابت خواهیم کرد که در این زمینه دو اشتباه وجود دارد : یک اشتباه از طرف طرفداران تبدل انواع ، و یک اشتباه از طرف طرفداران بیسواد خداشناسی . اما اشتباهی که از طرف طرفداران تبدل انواع هست ، این است که خیال کردهاند اصولی که آنها برای تبدل انواع ذکر کردهاند ، کافی است برای توجیه تبدل انواع . ما میخواهیم ثابت کنیم هیچیک از اصولی که در این زمینه ذکر کردهاند ، نه اصول لامارک ، نه اصول داروین و نه اصول کسانی که بعد از داروین آمدند و نظریه او را تکمیل و عوض کردند نمیگویم باطل است کافی نیست برای توجیه پیدایش انواع . باز چارهای نیست از اینکه همین پیدایش تدریجی و تکاملی انواع را باید براساس مسأله خداشناسی توجیه کرد ، یعنی باید مساله خداشناسی را هم در آن دخالت داد . اشتباهی که از ناحیه آن طرفدارها شده که اینها همه در اروپا صورت گرفته است این است که خیال کردهاند خداشناسی مستلزم ثبات انواع است ، آنهم با اعتقاد به یک حدوث آنی ، و کوشش کردهاند بگویند اصولی که لامارک و داروین ذکر کردهاند بیاساس است ، در صورتی که این اصول همه با اساس است ولی کافی نیست برای توجیه پیدایش حیوانات . پس بحث ما قهرا روی حسابهای خودمان ، به یکی از دلایلی که درباب اثبات صانع آوردهایم ارتباط پیدا میکند . یکی از دلایل ما درباب اثبات صانع این بود که از راه نظم استدلال میکردیم و در مسأله نظم هم بیشتر به موجودات زنده تکیه میشود . اگر آن اصول طبیعی که امثال لامارک و داروین در پیدایش انواع ذکر کردهاند کافی باشد برای تبدل انواع ، آن استدلال و برهانی که ما از راه نظم ذکر میکردیم مخدوش میشود ، و اگر کافی نباشد نه تنها آن استدلال مخدوش نمیشود ، بلکه تأیید میشود .