توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٩
بعضی از حرفهایی که بوعلی گفته است با " اصالت وجود " جور درمیآید . من هم قبول دارم ، کمااینکه بعضی از حرفهای دیگر او هم با " اصالت ماهیت " جور درمیآید . ملاصدرا میگوید اصلا آنچه که در خارج حقیقت دارد ، نفس هستی است ، اشیاء دیگر ( هر چیز دیگری که ما میگوییم ) مثل جلوهها و اعتباراتی است از هستی که در ذهن ما میآید . ما میگوییم انسان هست ، درخت هست ، سنگ هست ، خیال میکنیم آن که متن واقع را تشکیل میدهد انسان است که دارای صفتی است به نام هستی ، درخت خودش چیزی است با صفتی به نام هستی ، سنگ چیزی است با صفتی به نام هستی ، این طور نیست . هستی وجود دارد ، آن هستی سنگ که وجود دارد ، یک هستی خاصی است و ذهن شما وقتی با آن هستی برخورد میکند ، از آن یک جلوهای پیدا میکند و آن نقشی که در ذهن شما میآید سنگ یا ماهیت نامیده میشود . در واقع اینطور نباید بگوییم : سنگ هست . اگر بخواهیم حقیقت را بگوییم ، باید بگوییم : هستی در یک جا سنگ است ، هستی در جای دیگر انسان است ، هستی در جای دیگر درخت است . هستی تنوعات مختلفی پیدا میکند ، درست مثل امواج دریا که آب ، امواج مختلف پیدا میکند ، در یک جا این شکل را پیدا میکند و در جایی شکل دیگر . آن که واقعا وجود دارد خود همین آب دریاست ، این رنگها ، شکلها و تعینات به علل خارجی پیدا میشوند . این معنی اجمالی از " اصالت وجود " است . او حرفش را روی تصور نیاورده که ما تصوری داریم از ذات کامل ، تصوری داریم از وجود مطلق ، تصوری داریم از لایتناهی . بعد که ثابت میشود تمام معانی و مفاهیمی که از اشیاء خارجی داریم ، تعیناتی است که ذهن ما از هستیها درک میکند و آن که واقعا وجود دارد خود هستی است ، روی هستی تأملی میکند که خود هستی چیست ؟ روی هستی در ذات خودش حساب میکند . در تقسیم اولی در ذهن انسان اینطور میآید که هستی ممکن است دو جور باشد : یکی آنکه ناقص و محدود باشد ، دیگر آنکه کامل باشد . آنچه طبیعت هستی ایجاب میکند که لازمه هستی بودن آن است کمال مطلق ، ضدیت با نیستی ، ابدیت و همیشگی بودن است . محدودیت ، عدم و نیستی است . این عدم و نیستی را باید ببینیم از کجا پیدا میشود ، والا اگر ما در ذات هستی تعمق کنیم ، ذات هستی مساوی با وجوب وجود ، لانهایی و کامل مطلق بودن است . آنگاه ناقص بودن ، محتاج بودن ، تمام اینها ناشی از جای دیگر است ، ناشی از چیست ؟ وقتی که ذات هستی علیت پیدا