توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨
که از راه مخلوقات استدلال نکردهای ، اما از راه خود حق هم استدلال نکردهای . صدرالمتألهین از یک راه دیگری وارد شده است ، میگوید راه " صدیقین " یعنی همان راه " « بک عرفتک » . . " . یا " « یا من دل علی ذاته بذاته » " راهی است که من بیان میکنم ، که آن راه یک مقدار مقدمات بیشتری لازم دارد . آن راه را من به دو جهت است که میخواهم عرض کنم و آن این است : اروپاییها از زمان فیلسوفی به نام " آنسلم " برهانی بر وجود خدا اقامه کردهاند به نام " برهان وجودی " . کتابها پر است [ از بحث درباره این برهان ] . در کتابهای فارسی هم که اخیرا مینویسند ، چه به نفع خدا چه بر ضد خدا ، حرفهایی میزنند . بعد دکارت و دیگران آمدند . دکارت تقریبا همان " برهان وجودی " را با یک کم و زیادی گفته است . بعد لایب نیتس و دیگران آمدند ، این فلاسفه فرنگی هم راجع به " برهان وجودی " خیلی بحث کردهاند . برهانی که صدرالمتألهین آورده ، نوعی برهان است که بیشباهت به " برهان وجودی " آنها نیست . من شما را دعوت میکنم که این " برهان وجودی " فرنگیها را از اول تا آخر بخوانید ، بعد من حرف صدرالمتألهین را میگویم تا ببینید تفاوت از زمین است تا مافوق آسمان ! - مسلمانان صدر اسلام که برهان ابنسینا را یاد نگرفته بودند . پس خداشناسی آنها چگونه بوده است ؟ استاد : شما اگر آن راه عمومی را میگویید ، که آن ، راهی است که همه رفتهاند ، و اگر آن راه بالاتر از راه عمومی را میگویید ، که بالاتر از راه سینوی است و یک معرفت تامه کاملهای بوده است . آن ، راهی است که ما بعدا ثابت میکنیم که در صدر اسلام آن راه را رفتهاند ، یعنی کسانی که خداشناسیشان در یک مرحله بالاتری بوده است ، از آن راه میرفتهاند . راه سینوی یک راه متوسط فلسفی است که فقط به خودش اختصاص دارد . این راه خیلی شکل فلسفی دارد و شکل عرفانی به آن صورت ندارد .