توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١
کردیم و میگوییم این عالم ، این هستها ، این پدیدهها و این نظامی که ما میبینیم ، یک نظام صد درصد ضروری و قطعی است . شما کتابهای مادیین را که بخوانید ، میبینید که پر است از این حرفها ، کتابهای الهیون را هم که بخوانید ، میگویند : " حف الممکن بالضرورتین " دو ضرورت دو طرف هر ممکنی را گرفته است . ما این بحث را در مقاله هشتم اصول فلسفه [ مطرح ] کردهایم . فلسفه در این جهت اختلاف نظری ندارد که نظام عالم نظام ضرورت است . حتی روی حسابهای فلسفی ، این حرفی که الان از دهان من بیرون میآید ، در عین اینکه در آن نظام اختیار که ما میگوییم ، اختیار به آن معنا در مقابل جبر هست ، در عین حال ضرورت است . یعنی چه ؟ یعنی اصلا محال بود که این حرف ، در این ساعت و در این لحظه ، از دهان من بیرون نیاید . چرا ؟ چون این حرف در این ساعت و در این لحظه که از دهان من بیرون آمد یا آن پلک چشم شما که تکان خورد ، به موجب علتی بوده است ، اگر آن علت نبود ، محال بود که پلک چشم شما تکان بخورد یا این حرف از دهان من بیرون بیاید ، نه یک علت ، بلکه مجموع عللی که وجود پیدا کردهاند ، به آن ضرورت بخشیدهاند . چطور میشد که این [ حادثه ] واقع نشود ؟ علت آن وجود پیدا نکند ، و آن علت چرا وجود پیدا کرده ؟ باز هم یک مجموع شرایط و عللی به آن ضرورت بخشیده است . میرویم سراغ آن علت اصلی ، به آن هم یک مجموع عللی ضرورت بخشیده است . پس با اینکه موجودات عالم به قول ما و آنها همه ممکنات هستند ، همه واجبات هستند اما واجبات بالغیر . هر واجبی اگر بگوییم چرا ضرورت پیدا کرد ؟ میگوییم چون علتش به آن ضرورت بخشید . سینویها میگویند اگر تمام نظام هستی از ممکنات تشکیل شود ، این ضرورتی که الان قبول داریم نبود . این ضرورتی که الان توهم قبول داری ، به دلیل وجود واجبالو جود بالذات است ، چون خدا در عالم هست ، این نظام عالم نظام ضرورت است و اگر خدا یعنی واجبالوجود بالذاتی در عالم نباشد ، نه مخلوق و موجودی هست و نه میتواند این موجود مخلوقها ضروری باشند . چرا ؟ برای اینکه وجود این موجود ممکن وقتی ضرورت پیدا میکند که تمام راههای نیستی بر آن بسته باشد . مثلا اگر این موجود ممکن ده علت دارد ، نه علت وجود داشته باشد و یکی وجود نداشته باشد ، یک راه نیستی که برایش باز باشد ، آن موجود نیست . پس اشیاء وقتی در دنیا ضرورت پیدا میکنند که تمام راههای نیستی بر آنها