توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
موجودی در متن واقع دارای یک امتداد و یک کشش دیگری به نام " کشش
زمانی " هست یا نه ؟ یعنی او زمان را جدا از اشیاء دیگر جستجو نمیکند ،
زمان را در اشیاء جستجو میکند ، میخواهد ببیند آیا اگر زمان وجود داشته
باشد معنایش این است که بخشی از وجود من را زمان تشکیل میدهد ؟ بخش ،
نه به معنی قسمتی از وجود من ، بلکه همینطوری که طول و عرض و ارتفاع در
خارج سه امر جدا از یکدیگر نیستند . فقط یک فرضی است که ما روی شیء
واحد میکنیم یک امتداد و یک بعد دیگری هم در من وجود دارد ، در آن گیاه
هم وجود دارد ، در آن سنگ هم وجود دارد ، در خورشید هم وجود دارد ، یعنی
عالم در متن واقع یک کشش بالخصوصی دارد غیر از این سه کشش طول و عرض
و ارتفاع که نام آن کشش " زمان " است . اینجور اگر شخص بخواهد تصوری
از زمان داشته باشد ، دیگر زمان را به عنوان پدیدهای در عرض سایر
پدیدهها جستجو نخواهد کرد ، بلکه میخواهد ببیند در پدیدههای طبیعت یک
جنبهای که بشود نام " زمان " روی آن گذاشت وجود دارد یا وجود ندارد .
پس ببینید طرح یک مسأله چقدر تفاوت میکند .
در باب خدا البته این مثالی که عرض کردیم صد درصد مثال منطبق نیست
چون بالاخره زمان بعد است ، خدا بعد نیست ، ولی در این جهتی که منظور ما
بود مثال ، مثال رسایی است . اگر کسی در جستجوی خدا باشد به عنوان اینکه
یک موجودی جدا از همه موجودات دیگر و در میان موجودات دیگر به نام خدا
بخواهد پیدا کند ، بگوید مثلا سنگ هست ، خاک هست ، هوا هست ، آب
هست ، گیاه هست ، اینها یک موجوداتی هستند ، در میان این موجودات یک
موجود دیگری هم هست به نام خدا ، فرقش فقط این است که او به چشم دیده
نمیشود ، اینهای دیگری به چشم دیده میشوند ، اگر کسی اینجور مسأله را طرح
کند از اول اشتباه کرده ، یعنی اصلا خدا راخدا تصور نکرده . اگر خدایی در
عالم وجود داشته باشد او نمیتواند یک چنین وجود محدودی باشد در کنار
سایر موجودات . او یک موجودی باید باشد که به تعبیر قرآن کریم :
" « و هو معکم اینما کنتم »" [١] .
هر کدام از شما هر جا که هستید او با شما هست .
[١] حدید / [٤]