توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠
هستیم .
اگر بگویید خوب ، اگر عالم قدیم است ، چرا شما اسمش را مخلوق
میگذارید ? مخلوق یعنی چیزی که نبوده و پیدا شده ، دیگر چرا اسم چیزی را
که همیشه بوده مخلوق گذاشتهاید ؟ [ حکیم الهی ] میگوید نه ، این را هم
شما اشتباه کردید . مخلوق بودن یا معلول بودن یک معلول ملازم با این
نیست که یک زمان نباشد و بعد وجود پیدا کند . اگر چیزی ذات خودش ذاتی
است که " ممکن " است ، یعنی اقتضای هستی و نیستی در ذاتش نیست و
هستی او هستی است اما هستیای است که فائض از غیر است ، از جای دیگر
به او رسیده است ، ذاتش متکی و قائم به غیر است ، این ، مناط معلولیت
است ، خواه سابقه عدم زمانی داشته باشد خواه نداشته باشد . عدم زمانی
هیچ دخالتی ندارد در اینکه یک شیء بخواهد معلول باشد یا نباشد . خداوند
قیوم عالم است ، خالق است به همان معنا که قیوم عالم است " « الله لا
اله الا هو الحی القیوم »" [١] . اگر ما فرض کنیم یک موجودی از ازل
تا ابد بوده است ولی از ازل تا ابد در حالت قائمیت است ، قائم به حق
است و خداست که قیوم اوست ، یعنی وجود او ناشی از وجود خداست ، همین
که وجود او ناشی از وجود خدا یعنی متکی به وجود خداست ، فیضی است از
خدا ، این همان معنای مخلوقیت و معلولیت است .
پس از نظر اعتقاد توحیدی لااقل ما باید قبول کنیم که این طور نیست که
بگوییم چون ما موحد هستیم حتما باید این فرضیه را قبول کرده باشیم که این
عالم زمان و مکان ما ، یک زمانی بوده است که هیچ نبوده است ، والا اگر
ما این را معتقد نباشیم پس خداشناس و خداپرست نیستیم ، نه ، این را
لااقل تا این مقدار بگوییم که لازم نیست چنین عقیدهای داشته باشیم . اگر
ما برسیم و معتقد شویم به آنچه حکما میگویند ، لازم است خلافش را معتقد
باشیم . تمام حکمای الهی اسلامی عقیدهشان بدون استثنا همین است ، مثل
بوعلی سینا ، فارابی ، خواجه نصیرالدین طوسی ، صدرالمتألهین و . . و در
کتابهای خودشان هم سخت از این عقیده دفاع میکنند و حرف متکلمین را دلیل
بر خدانشناسی آنها میدانند ، میگویند چون خدا را نمیشناسند ، خلقت را
محدود میدانند و به زمان تمسک میکنند ، اگر خدا را بشناسند ، این طور
نمیگویند .
[١] بقره / ٢٥٥ و آل عمران / [٢]