بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩
این خیال درباره بخت با آن قدرت خارق العاده و عظیم از کجا پیدا شد که
تصور شده قدرت بخت از عقل ، از علم ، کار ، کوشش ، هنر ، صنعت ، زور
از همه چیز بالاتر است ؟
مبداء الهام بخش این فکر شیطانی چیزی جز بی نظمیها و پستی و بلندیهای
بی جهت و اولویتهای بلا استحقاق نیست . هر وقت عدالت اجتماعی متزلزل
شود ، استحقاقها رعایت نشود ، حقوق مراعات نگردد ، در تعویض مشاغل
حسابهای شخصی و توصیه و پارتی مؤثر باشد ، فکر بخت و شانس و امثال
اینها قوت میگیرد و توسعه پیدا میکند ، چون معنی بخت این است که هیچ
چیز شرط هیچ چیز دیگر نیست .
چقدر فرق دارد که کسی برای سعی و کوشش اثر قائل باشد ، ایمان داشته
باشد به اینکه " « لیس للانسانإلا ما سعی »" [١] و بین کسی که بگوید
هر چه زحمت بکشی از کیسهات رفته ، هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست . چقدر
فرق است بین اعتقاد " « إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم
" [٢] و بین اعتقاد به بخت . این یک مثال .
بدبینی روزگار
باز در آثار ادبی خودمان منطقی میبینیم تحت عنوان شکایت از روزگار .چه فحشها و دشنامها که به روزگار داده نشده : غدار خوانده شده ، ظالم و ستمگر خوانده شده . هر نام زشتی که حکایت از جور و جفا و غدر و مکر و فریب بکند به روزگار دادهاند ،
[١] نجم ، . ٣٩ [٢] رعد ، . ١١