بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٩
مجال دوراندیشی و توجه به عواقب و نتایج کار از انسان سلب میشود . بر همه افراد بشر کم و بیش ، هم منطق حکومت میکند و هم احساسات . یک جمله که انسان در حضور جمعی ادا میکند یا یک عملی که در اجتماع انجام میدهد از یک طرف وابسته به یک سلسله احساسات و عواطف و هیجانات درونی است ، و از طرف دیگر چون کم و بیش در اطرافش دقت و فکر شده وابسته به منطق و تعقل است ، ولی برخی مردم بیشتر اهل منطقاند و بعضی مردم بیشتر اهل احساسات . جامعه شناسان میگویند این اختلاف در میان ملل نیز دیده میشود . بعضی از ملل به منطق نزدیکترند و بعضی به احساسات. این دستور جامع رسول اکرم میگوید : همیشه در کارها منطق را دخالت بده و جلوی طغیان و حکومت احساسات را بگیر ، مرد منطق باش نه احساسات . هر اندازه که یک فرد یا یک ملت در راه کمال و ترقی پیش میرود ، به تدریج از احساسات به منطق می گراید . نزدیک شدن به حکومت منطق و خارج شدن از تحت سیطره و حکومت احساسات ، دلیل بر پختگی و تکامل روح است . انسان در طفولیت و کودکی یک پارچه احساسات بی منطق است و به همین جهت از اداره کردن خود و از حفظ مصالح خود عاجز است . و به همین جهت است که طفل را زود میشود در جریانی وارد کرد و احساساتش را استخدام کرد و به نفع خود در مجرایی به کار انداخت ، اما هر اندازه که از سنین عمر میگذرد و تجربه زیادتر میشود ، منطق در وجود انسان قوت میگیرد . البته تنها مرور زمان و گذشتن عمر کافی نیست که انسان