بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩
ما یک ادراک حقیقی است ، و یا اینکه امر به عکس است و حقیقت تابع ذهن ماست ، هر طور که ما درک بکنیم آن حقیقت است ، و چون اشخاص مختلف ممکن است به انحای مختلفه یک مطلب را درک کنند حقیقت نسبت به هر کدام از آنها یک چیز است غیر آنچه برای دیگری است ، پس حقیقت نسبی است ؟ در یونان قدیم گروههایی پیدا شدند که اندیشه انسان را مقیاس حقیقت دانستند ، نه حقیقت را مقیاس اندیشه انسان و گفتند مقیاس همه چیز انسان است . اینان در تاریخ فلسفه " سوفسطاییان " خوانده میشوند . آنها از لحاظ زمان مقدمند بر متکلمین اسلامی و دلایلی بر مدعای خود آوردهاند نظیر دلایل منکرین اصل عدل در اسلام . منکرین اصل عدل به خیال خود تناقضها و جمع مختلفات و تفرقه متشابهاتی در دستورهای اسلامی پیدا کردند و گفتند به دلیل این تناقضات نمیشود صلاح و فساد واقعی مقیاس دستورهای دینی باشد ، بلکه دستورهای اسلامی مقیاس خوبی و بدی و صلاح و فساد است . آنها هم به دلیل تناقضها و خطاهایی که در عقل و حس پیدا میشود گفتند ممکن نیست حقیقت مقیاس ذهن باشد ، بلکه ذهن مقیاس حقیقت است . جوابهایی که فلاسفه به آن شکاکان یونانی و غیر یونانی که