بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠
پروردگارا ! برای من زندان از برآوردن تقاضای این زنان گواراتر است ،
اگر تو به لطف خود دام حیله اینها را از سر راه من بر نداری به سوی آنها
کشیده خواهم شد و از جاهلان خواهم بود . خداوند دعای او را مستجاب کرد ،
دام مکر آنها را از سر راه یوسف برداشت ، او شنوا و داناست . بعدها
برای آنها ( کسانی که یوسف در اختیار آنها بود ) این فکر پیدا شد که
مدتی یوسف را به زندان افکنند .
حسد برادران یوسف ، یوسف را به چاه انداخت ، تقاضاها و تمناهای غیر
قابل پذیرش زنان مصر او را روانه زندان کرد و سالهایی در زندان بسر برد
( « فلبث فی السجن بضع سنین ») [١] ، در همان زندان به مقام نبوت
رسید ، از زندان خالصتر و کاملتر و پختهتر خارج گشت .
در میان پیغمبران ، یوسف است که به جرم محبوبیت نزد پدر ، به چاه
انداخته شد و به جرم پاکی و تقوا و حق شناسی روانه زندان شد ، و در میان
ائمه موسی بن جعفر ( ع ) بود که به جرم علاقه و توجه مردم و اعتقاد اینکه
او از هارون شایستهتر است سالها زندانی شد ، با این تفاوت که یوسف را
از زندان آزاد کردند ، اما دستگاه هارونی عاقبت الامر موسی بن جعفر ( ع )
را در زندان مسموما شهید کرد . " « أم یحسدون الناس علی ما آتیهم الله
من فضله »" [٢] بلی ، وقتی که فضل خدا را میبینند که شامل حال گروهی
از افراد شده حسد میبرند و در صدد آزار بر میآیند .
دو بیت عربی که در آغاز سخن خواندم معنیاش این است :
مرا ملامت کردند که تو زندانی شدی . گفتم اینکه عیب نیست ، کدام
شمشیر کاری هست که آن را در غلاف قرار ندهند ؟
[١] یوسف ، . ٤٢ [٢] نساء ، . ٥٤