بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٠
چرا و به چه دلیل هر چیزی که من احساس نمی کنم ، وجود ندارد ؟ - یک نقص بزرگتری در این طرز بیان هست و آن اینکه حساب نکردهاند که در خود طبیعت حقایق مسلم و قطعی و غیر قابل انکاری هست که ما با وجود آنکه با یکی از حواس خود آنها را درک نکردهایم از راه آثار وجودی آنها ، آنها را شناختهایم . حیات و زندگی ، یکی از آنهاست . لازم نیست که هرچه نامحسوس است متعلق به ماورای طبیعت باشد . ماورای طبیعت نامحسوس است ، اما هر نامحسوسی جزء ماورای طبیعت نیست . دانشمندانی که دقیقا در این موضوعات حساب کردهاند و دقت کامل نمودهاند به ثبوت رسانیدهاند که خیلی از حقایق مسلم در همین جهان طبیعت که در دامن او هستیم و در دامن او پرورش مییابیم هست و قطعا وجود دارد و حال آنکه مستقیما قابل احساس و لمس نیست . مگر ما خود جسم و ماده را مستقیما احساس میکنیم ؟ آنچه مستقیما حواس ما درک میکند ، یا از نوع رنگ و شکل است یا از نوع اندازه و مقدار و یا از نوع حرارت و برودت و یا از نوع نرمی و زبری . هیچ کدام از اینها عین ماده خارجی نیست ، همه اینها عوارض و آثار ماده است . حیات و زندگی طبیعی که برای زمین و فرزندان زمین پیدا میشود یک حقیقت مسلم و در عین حال نامحسوسی است که ما چون غرق در آثار و تجلیاتش هستیم میپنداریم که مستقیما حواس ما با خود او سر و کار دارد . ما در یک گل چه میبینیم ؟ رشد و نمو میبینیم ، خرمی و شادابی و طراوات میبینیم ، رنگ آمیزی و عطر میبینیم ، و از راه وجود اینها حکم میکنیم که زندگی در او پیدا شده . این حکم و قضاوت ما درباره باطن این گل که همان حقیقت زندگی است به وسیله حواس ظاهره نیست ، به وسیله قوه