بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢
خداست . کرامت ، شرافت ، تقوا ، عفت ، امانت ، راستی ، درستکاری ،
فداکاری ، احسان ، صلح و سلم بودن با خلق خدا ، طرفداری از عدالت ، از
حقوق بشر ، و بالاخره همه اموری که فضیلت بشری نامیده میشود و همه افراد
و ملتها آنها را تقدیس میکنند و آنهایی هم که ندارند تظاهر به داشتن
آنها میکنند مبتنی بر اصل ایمان است ، زیرا تمام آنها مغایر با اصل
منفعت پرستی است و التزام به هر یک از اینها مستلزم تحمل یک نوع
محرومیت مادی است . آدمی باید دلیلی داشته باشد که رضایت به یک
محرومیت بدهد ، آنگاه رضایت میدهد که محرومیت را محرومیت نداند ، این
جهت آنگاه میسر است که به ارزش معنویت پی برده و لذت آن را چشیده
باشد . زیر بنای هر اندیشه معنوی ، ایمان به خداست . حداقل اثر ایمان به
خدای عادل حکیم این است که یک مؤمن عادی مطمئن میشود که کار خوب و
صفت خوب در نزد خدا از بین نمی رود " « إن الله لا یضیع أجر المحسنین
" [١] و هر محرومیتی از این قبیل نوعی باز یافت است .
بشر واقعا دو راه بیشتر ندارد : یا باید خودپرست و منفعت پرست باشد
و به هیچ محرومیتی تسلیم نشود ، و یا باید خداپرست باشد و محرومیتهایی
را که به عنوان اخلاق متحمل میشود محرومیت نشمارد و لا اقل جبران شده
بداند . انسانیت و گذشت و احسان اگر بر پایه تقوای الهی و طلب رضای
الهی نباشد بر پرتگاه خطرناکی است .
" « أفمن أسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من »
[١] [ خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند ] ( توبه ، ١٢٠ ) .