بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
ارتداد میخوانید .
تاریخ خوارج ، عجیب و عبرت انگیز است از این نظر که وقتی عقیده دینی
، با جهالت و نادانی و تعصب خشک آمیخته شود چه میکند .
ابن عباس وقتی که به فرمان امیرالمؤمنین ( ع ) مأمور شد برود با آنها
صحبت کند وضعی دید که حیرت کرد " رأی منهم جباها قرحة لطول السجود ، و
أیدیا کثفنات الابل ، علیهم قمص مرخصة و هم مشمرون " [١] گروهی را
میبیند آثار سجده در پیشانیهای آنها ، کف دستهایشان مثل زانوی شتر پینه
بسته، پیراهنهای شسته مندرس پوشیده و دامنها به کمر زده آماده کارزارند.
مورخین نوشتهاند اینها مردمی بودند که از گناهانی از قبیل دروغ پرهیز
داشتهاند - حتی در حضور جبارانی مثل " زیاد " عقیده خودشان را کتمان
نمیکردند با اهل معصیت مخالف بودند ، بعضیها قائم اللیل و صائم النهار
بودند . از آن طرف ، عقایدی قشری و سطحی داشتند . در مورد خلافت معتقد
بودند لزومی ندارد یک نفر خلیفه باشد ، قرآن هست ، مردم به قرآن عمل
کنند . ابن ابی الحدید میگوید بعد که دیدند نمیتوانند بدون زعیم و رئیس
باشند از این عقیده عدول کردند و با عبدالله بن وهب راسبی که از خودشان
بود بیعت کردند . همان طوری که مقتضای کم عقلی و سبک مغزی است بسیار
در عقاید خودشان تنگ نظر بودند . اکثر خوارج همه فرق مسلمین را کافر
میدانستند ، با آنها نماز نمیخواندند ، ذبیحه آنها را نمیخورد ند ، به
آنها زن نمیدادند و از آنها زن نمیگرفتند ، عمل را
[١] رک : عقد الفرید ، ج ٢ ، ص . ٣٨٩