بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٨
همه فرزندان آدماند و آدم هم از خاک آفریده شده . ای جویبر ! محبوبترین مردم در نزد خدا کسی است که مطیعتر باشد نسبت به امر خدا ، و هیچ کس از مسلمین مهاجر و انصار که در خانههای خود هستند و زندگی میکنند بر تو برتری ندارند مگر به میزان و مقیاس تقوی . بعد فرمود: حرکت کن برو به خانه زیاد بن لبید انصاری ، به او بگو رسول خدا مرا پیش تو فرستاده که از دختر تو ذلفا برای خود خواستگاری کنم . جویبر به دستور رسول خدا به خانه زیاد بن لبید رفت . زیاد از محترمین انصار و اهل مدینه بود . در آن وقت که جویبر وارد شد عدهای از قوم و قبیلهاش در خانهاش بودند . اجازه ورود خواست . اجازه دادند و وارد شد و نشست . رو کرد به زیاد و گفت : از طرف رسول خدا پیغامی دارم ، آن را محرمانه بگویم یا علنی ؟ زیاد گفت : پیغام رسول خدا مایه افتخار من است ، البته علنی بگو . گفت : رسول خدا مرا فرستاده برای خواستگاری دخترت ذلفا برای خودم . حالا تو چه میگویی ؟ بگو تا خبرش را برای پیغمبر ببرم . زیاد با تعجب پرسید که پیغمبر ترا فرستاده به خواستگاری ؟ ! گفت : بلی پیغمبر فرستاد . من که دروغ به پیغمبر نمیبندم . گفت : آخر رسم ما این نیست که دختر بدهیم به غیر همشأنهای خودمان از انصار . تو برو و من خودم پیغمبر را ملاقات میکنم . جویبر بیرون آمد . از طرفی فکر میکرد در آنچه پیغمبر فرموده بود که خداوند به وسیله اسلام تفاخر به قبایل و عشایر و انساب را از بین برده ، و از طرفی به سخن این مرد فکر میکرد که گفت ما رسم نداریم به غیر همنشأنهای خودمان دختر بدهیم . با خود گفت حرف