بیست گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٢
پوستها از مغزها جدا میشوند و هر کدام خاصیت و اثر مخصوص به خود را حفظ میکند و اثر هیچ کدام با اثر دیگری مخلوط نمی شود . انسان اگر در علم و معرفت کامل گردد ، عقلش از حس و وهم و خیالش جدا و مستقل میشود ، احکام هیچ یک از آنها را با دیگری اشتباه نمی کند . در این هنگام به چنین شخصی گفته میشود " لبیب " ، یعنی کسی که قوه عاقلهاش استقلال خود را بازیافته است . عرفا میگویند مراتب وجود انسان با عوالم وجود متطابق است ، انسان در مراتب وجودی خود دارای جبروت و ملکوت و ناسوت است و با هر مرتبهای از مراتب وجود و هستی خود ، با یک مرتبه و درجه از عالم کلی میتواند مرتبط شود . دستگاه عقل و فکر انسان از همین راه حس و حواس قوام و مایه و قوت میگیرد ، راه عبور به معقولات از میان محسوسات است . قرآن کریم دعوت به تدبر در همین محسوسات میکند ، زیرا از همین محسوسات باید به معقولات پی برد و نباید در عالم محسوسات متوقف شد : " « إن فی خلق السموات و اعرض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی اعلباب »" . یعنی در خلقت آسمانها و زمین ، در مشاهده همین پیکر عالم و پوسته و قشر عالم ، نشانهها و دلایلی بر روح عالم و لب و مغز عالم هست ، ولی از برای کسانی که خودشان دارای لب و مغز و هسته هستند و عقل قوی و خلاص شده از حس دارند . " « الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون